شنبه ۳ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اعتصاب غذای چهارده تن از زندانیان سیاسی رجایی شهر در همدردی با قربانیان اسیدپاشی



خبرگزاری هرانا – چهارده تن از زندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج در همدردی با زنان مصدوم اسیدپاشی‌های اخیر اصفهان روز شنبه دست به اعتصاب غذا می‌زنند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رضا اکبری منفرد، محمد امیر خیزی، بهنام ابراهیم‌زاده، خالدحردانی، افشین حیرتیان، صالح کهن‌دل، ابوالقاسم فولاوند، شاهرخ زمانی، سعید ماسوری، محمد علی منصوری، اسد الله هادی، لطیف حسنی، افشین بایمانی و میثاق یزدان‌نژاد روز شنبه ۳ آبان ماه در همدردی با زنان مصدوم اسیدپاشی‌های اخیر اصفهان دست به اعتصاب غذا زدند.
این زندانیان سیاسی در بخشی از نامه خود نوشته‌اند: «زنان قهرمان سال هاست توسط حکومت به صورت مستقیم عریان وخشن سرکوب می‌شوند. نداشتن استقلال اجتماعی. حجاب اجباری. محرومیت ازدروس دانشگاهی خواص… والبته صدامحرومیت دیگر در قانون اساسی تنها بخش کوچکی از اقدامات خشونت آمیز اعمال شده علیه زنان است که سالهاست به صورت سیستماتیک و کاملا کانالیزه شده برعلیه زنان اعمال می‌شود.»

تقاضای پول از زندانیان برای تعمیر در و پنجره سالن


خبرگزاری هرانا – مسئولان زندان رجایی شهر از زندانیان این زندان برای تعمیر درب و پنجره‌ها و دیگر وسایل زندان تقاضای پول کرده‌اند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، با شروع فصل سرما و پس از تقاضای زندانیان برای نصب شیشه به پنجره اتاق‌ها و همچنین تعمیرات سالن‌ها مسئولان تعمیرات از زندانیان تقاضای پول کرده‌اند.
یکی از زندانیان زندان رجایی شهر طی تماسی به گزارشگر هرانا گفت: «فردی بنام آیدین شریعت‌مداری که مسئول تعمیرات زندان است بابت نصب تلقهای پلاستیکی که بجای شیشه بر پنجره‌ها می‌چسبد برای هرکدام بین ۲۰۰۰ تا ۳۵۰۰ تومان بسته به مکان اتاق طلب می‌کند و اگر این مبلغ را زندانیان پرداخت نکنند پنجره‌هایشان بدون شیشه می‌ماند. این در حالی است که پنجره هر سلول زندان رجایی شهر نیاز به ۴ عدد از این تلق‌ها دارد.»
وی در ادامه گفت: «مسئول تعمیرات برای تعمیر پریزهای برق، لولای در‌ها، نصب در برای دستشویی‌ها و هر نوع تعمیرات دیگری در داخل بند‌ها از زندانیان پول طلب می‌کند. طی تماسی که ما با رئیس زندان گرفتیم ایشان به نماینده زندانیان گفتند کسی حق ندارد برای تعمیرات از ما پول بگیرد ولی اگر پول پرداخت نکنیم نه پنجره‌هایمان تلق خواهد داشت و نه وسایل بند تعمیر می‌شود.»
وی در ادامه گفت: «بتازگی همین افراد برای یکی از سالن‌ها یک در نصب کرده‌اند و مبلغ ششصد هزار تومان از زندانیان این سالن‌ گرفته‌اند.»

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اعلام حمایت زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج از حرکت اعتراضی وکیل زندانیان سیاسی نسرین ستوده


اعمال خشونت غیر انسانی و افزایش فشارهای اجتماعی و سیاسی، سلب حق حقوق شهروندی ، اسید پاشی داعشی های حکومت به صورت زنان بعلت نوع پوشش و ابطال حق قانونی وکالت یک وکیل چرا ؟آیا حقوق بشر اسلامی رژیم یعنی این ؟

گویی کلاف سردرگم حاکمیت در این آشفته بازار ریاکاری ابعاد گسترده تری را به خود می گیرد از شکست های پی در پی موضوعات هسته ای گرفته تا دیپلماسی کور و منفعلانه در منطقه ، و گویی حاکمیت برای خروج از این کلاف سردرگم و برای لاپوشانی شکست های مفتضحانه خود ، افزایش فشارها به جامعه مدنی و فعالین حوزه های اجتماعی را در دستور کار خود قرار داده است تا جایی که شنیده ایم خانم نسرین ستوده وکیل مبارز برای احقاق حقوق قانونی و برای رسیدن به ابتدایی ترین حق خود « کار وکالت » دست به تحصن زده است و این نشان می دهد حاکمیت در تمام ابعاد با شکست مواجه است و این سئوال پیش می آید که وقتی در کشوری وکیل نتواند از حقوق خود و موکل خود دفاع کند، زندانی می شود، وکالت نامه او ابطال می شود و تمام این موضوعات برای این است که وکیل صرفا از موکل قانونی خود دفاع کرده است ، چگونه انتظار می رود که زندانیان سیاسی و دیگراندیشان اجتماعی ، فرهنگی که مرتبا توسط دستگاههای امنیتی و پلیسی حاکمیت سرکوب می شوند به حقوق خود دست یابند و نقش قوه قضاییه هم به دلیل غیر مستقل بودن و هم بدلیل فاسد بودن که عامل تمام و اصلی این نابسامانیها و تضییع حقوق است چیست ؟

ما زندانیان سیاسی ضمن تأیید حرکت قانونی خانم نسرین ستوده و حمایت از ایشان از جامعه جهانی و مردم ایران می خواهیم به این حرکت اعتراضی بپیوندند.
جمعی از زندانیان سیاسی زندان گوهردشت کرج
مهرماه ۱۳۹۳
زندانیان سیاسی : مجید اسدی ، رضا اکبری منفرد، محمد امیر خیزی، محمد جراحی، حجت حاتمی، ایرج حاتمی، خالد حردانی، افشین حیرتیان، شاهرخ زمانی، سعید شیرزاد، ابوالقاسم فولادوند، صالح کهندل، محمد علی منصوری، سعید ماسوری، اسد الله هادی، علیرضا فراهانی، میثاق یزدان نژاد، ماشاالله حائری

سه‌شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ما خواهان محاکمه امرین و عاملین اسید پاشی در اصفهان هستیم

ما خواهان محاکمه امرین و عاملین اسید پاشی در اصفهان هستیم

هر روز نوع جدیدی از جنایات علیه مردم ایران توسط نیروهای مختلف جمهوری اسلامی صورت میگیرد ، هر روز به شکل جدیدی می خواهند اسلام را به مردم تحمیل کنند ، هر روز به شکل و نوع مرتعج تری آزادی های مردم را محدودتر و محدودتر می کنند . نهاد ها و نیروهای مختلف جمهوری اسلامی با بگیر و به بند، با قتل های زنجیره ی توسط وزارت اطلاعات ، با کشتار انقلابیون در دهه های 50 و 60 ، با تحمیل جنگ به مردم ، با سرکوب دانشجویان در دهه هفتاد و با کشتن جوانان در 88 و با شکنجه ، تجاوز و کشتن جوانان در زندانها مانند کهریزک و ...  وبا ایجاد بیماریهای مختلف از طریق مواد غذایی آلوده و هوای و سوخت آلوده و ...  نتوانستند آزادی های مردم را آنگونه که می خواستند کنترل کرده از بین ببرند حالا جنایت کاران اطلاعاتی ، بسیجی ، سپاهی و دیگر جنایت کاران نظام اسلامی و دلواپسان می خواهند با ایجاد جو رعب و وحشت مردم را مجبور به خود کنترلی و خود سانسوری کنند . برای مبارزه با طرح جدید جمهوری اسلامی لازم است ضمن در خواست دستگیری و محاکمه اسید پاشان باید به ریشه این جنایات که امرین و تصمیم گیرنده در آن جا هستند حمله کرد باید گفت ریشه و مرکز تصمیم گیری در مورد اسید پاشی و این گونه حرکت ها در دو مجموعه هستند مجموعه اول نهاد ها و افرادی هستند که به صورت پنهانی عمل می کنند مانند وزارت اطلاعات ، سپاه پاسداران، بسیج و نهاد های مختلف حراست ادارات ، بنیاد های مختلف اسلامی ، گروههای مختلف به قول خودشان گروههای فشار مانند انصار و مداحان گاو صفت  ... مجموعه دوم که از انها حمایت های مختلف می کنند نهاد های رسمی حکومتی هستند مانند مجلس جمهوری اسلامی نهاد های دولتی و وزارت خانه ها و قوه قضائیه و نیروی رسمی انتظامی که نه تنها به دستگیری و محاکمه اسید پاشان عمل نمی کنند بلکه به انها به صورت مستقیم و غیر مستقیم چراغ سبز نشان می دهند . بنا براین برای مبارزه با طرح های ضد مردمی و داعش گونه نیرو های اسلامی و بخصوص با اسید پاشان مردم باید حمله مستقیم علیه مجلس ، نیروی انتظامی ، انواع مختلف نهاد های دولتی و وزارت خانه ها قوه قضائیه انجام بدهند . روز چهار شنبه مردم اصفهان دست به اعتراض علیه اسید پاشی و نیروی انتضامی خواهند زد ما نیز ضمن اینکه همراه مردم در اعتراض شرکت خواهیم کرد از تمامی مردم می خواهیم در این اعتراضات شرکت کرده و تا به ثمر رساندن اعتراض و دستگیری و محاکمه عاملین و افشای آمرین این جنایت دست از اعتراض بر نداشته و اقدام به هر چه گسترده تر کردن اعتراضات در شهر های مختلف بزنند . تنها با افشا و تحت فشار قرار دادن کلیت جمهوری اسلامی و نهاد های مختلف ان می توان دست جنایت کاران را از سر مردم کوتاه کرد.
ما به مجلس از این تاریخ یک ماه مهلت می دهیم قانونی فوری برای دستگیری و محاکمه اسید پاشان تصویب کرده و نیروی انتظامی و قوه قضایی را وادار به دستگیری و محاکمه عامین اسید پاشی کند   در صورتی که عمل نکند به مقابله به مثل خواهیم پرداخت  ما اعلام می داریم اگر دولت و کلیت نظام دست از حمایت اسید پاشان بر ندارد و آمرین و عاملین این اسید پاشی ها را دستگیر و محاکمه نکند ما برای مقابله به مثل با اسید پاشان نیروهای جمهوری اسلامی  مانند روحانیها، سپاهی ها و نیروهای وزارت اطلاعات و بسیجی ها را سوژه تنبیهی خود قرار خواهیم داد تا بدین صورت  مردان جمهوری اسلامی  سوختن صورت خود با اسید را تجربه کنند، ما اعلام میداریم اولین هدف های ما روحانی ها و سپاهی ها خواهند بود.

ما خواهان محاکمه آمرین و عاملین اسید پاشی هستیم

انجمن ما می خواهیم زنده بمانیم
29/7/1393


بیانیه زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر در حمایت از زندانیان اعتصابی کُرد


چهارشنبه هفته گذشته 23 مهر ماه  1393درسالن ملاقات زندان رجایی شهر کرج حادثه ای رخ داد که مایه ی تاسف برای همه انسان های آزادیخواه و مایه شرمساری برای مسوولان قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی است. رفتار و برخورد نابخردانه ای که به تجربه درازمدت نه اولین مورد از نوع خود بوده و نه آخرین. نفرت و کینه ماموران زندان رجایی شهر نسبت به زندانیان سیاسی و عقیدتی به حدی است که روز چهارشنبه یکی از زندانیان کرد سنی مذهب را در برابر چشم خانواده خود مورد ضرب و شتم و توهین و اهانت قرار دادند.
دولت ایران به طور سیستماتیک به شیوه های گوناگون زندانیان سیاسی و عقیدتی و خانواده هایشان را مورد اذیت و آزار و توهین و اهانت قرار می دهد. حمله گارد به بند سیاسی 350 اوین و رفتار خشونت آمیز ماموران گارد با زندانیان در 28 فروردین معروف به " پنج شنبه ی سیاه " و حبس و انفرادی و پرونده سازی و تبعید زندانیان بند 350 به تبعیدگاه رجایی شهر هنوز از خاطر و ذهن خانواده های زندانیان و افکار عمومی فراموش و زدوده نشده است.
این زندانیان همواره از بسیاری از حق و حقوق اساسی که حتی در قوانین همین نظام کتبا به آن اشاره شده است محروم می باشند. 250 زندانی عقیدتی و سیاسی و 140 زندانی اعدامی و ده ها زندانی با حبس ابد و حبس های 5 تا 35 ساله در تبعیدگاه جهنمی زندان رجایی شهر در حال مرگ تدریجی قرار دارند.
زندان رجایی شهر مخوف ترین زندان فوق امنیتی است که از دید افکار عمومی و سازمان ها و نهادهای حقوق بشری پنهان مانده و دولت مردان ایران به همین منظور این زندانیان را در بدترین شرایط ممکن در حبس نگه داشته و با آن ها رفتار و برخوردهای غیر انسانی و غیر قانونی می کند.
این زندانیان در سلول های انفرادی تک نفره که به علت نبود فضای کافی سه تا چهار زندانی را در آن جا داده اند و با هواخوری دو نیم ساعته به جای صبح تا عصر و منع امکانات قانونی از جمله مرخصی ، ملاقات های حضوری، حق استفاده از تلفن و عدم رسیدگی پزشکی و فضای کم و غیر بهداشتی و در کنار همه این ها، کار گذاشتن سیستم های شنود و پارازیت که باعث سردرد های میگرنی و بعضی عوارض دیگر را برای زندانیان در پی داشته و دارد، دوران حبس خود را سپری می کنند. زندانیان سیاسی و عقیدتی با مجازات های انتقام جویانه و مضاعف تاوان حق خواهی و حق گویی خود را به گونه ای مستمر پس می دهند.
در کنار همه اینها در پاسخ به ضرب و شتم اهانت آمیز یکی از هم بندان کرد سنی مذهب (جمشید دهقانی) آن هم در مقابل خانواده مظلومش که از مسافتی دور برای ملاقات آمده بودند اکثر زندانیان سالن ده بند چهار رجایی شهر دست به اعتراض زده اند و خواستار مجازات خاطیان و عاملان و پوزش خواهی از هم بند مضروب و توقف رویه جاری و تغییر شرایط موجود و خصوصا سالن ملاقات شده اند.
ما امضا کنندگان زیر ضمن حمایت از خواسته های به حق و قانونی و اعتراض به رویه های غیر قانونی و ناعادلانه جاری، خواهان تغییر شرایط و اجرای قانون و احقاق حقوق همه زندانیان می باشیم.1- حشمت الله طبرزدی 2- شاهرخ زمانی 3- صالح کهندل 4- رضا اکبری منفرد 5- محمدعلی منصوری 6- محمد امیر خیزی 7-سعید رضوی فقیه 8- اسدالله هادی 9- محمد اکرمی پور 10- علیرضا فرهانی 11- ایرج حاتمی 12- فریده آزمون 13- سعید شیرزاد

یکشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حاج کریم در زندان به کما رفت

حاج کریم معرف به عزیز که حدود سه هفته قبل روی او عمل قلب باز انجام داده بودند و هنوز محل عمل جوش نخورده بود و همچنان بیمار در ضعف کامل بوده و نمی توانست کارهای روز مره خود را انجام دهد ماموران به دستور اداره اطلاعات او را به زندان بر گرداندند و طی دو هفته گذشته هر روز حالش بدتر شده تا اینکه روز قبل بر اثر جراحات و عدم بهبود یابی محل جراحی و تورم و عدم رسیدگی به موقع دچار تشنج شده و به کما رفت که پس از تعلل زیادی از طرف مسئولین زندان بالاخره به بیمارستان انتقال یافت. تا این لحظه از حال او خبر ی در  دست نیست .
حاج کریم 18 سال است در زندان به سر می برد و او پیر مرد 74 ساله ای است که در زندان دچار بیماری قلب و دیگر بیماری ها شده است و حکومت عدل و عدالت اسلامی و از  نوع قدیم داعش هنوز هم دست سر او بر نمی دارد حکومت جمهوری اسلامی و دیگر هم پالگیهایش در کشور های منطقه که با تمام هم و غم می خواهند عدل الهی را  در ایران و جهان ساری و جاری کنند، دست به هر گونه جنایت می زنند به دنبال  پی امدهای عدل الهی تا کنون جاری شده آنچه نسیب مردم شده است انواع بیماری های مسری ، قلبی ، سرطانهای گوناگون ، افسردگی های شدید فرو پاشی خانوده ها ، افزایش جرم و جنایت ، قتل و کشتار و اعدام برای جاری کردن اسلام  و سربریدن در راه خدا و اعتیاد و فحشا ، بیکاری و نا امیدی از آینده و ... که همگی برای حفظ حاکیت های سرمایه داری از نوع اسلامی هستند در واقع حاصل جاری و ساری شدن عدل الهی می باشند ، اگر مردم  برای نجات خود از این جنایات عدل الهی نخواهند باید چکار کنند ؟ هیچ بد بختی و فلاکتی نیست که  این عدل الهی به مردم تحمیل نکرده باشد  این همه عدل الهی مردم را خفه می کند. ریشه همه فساد ها در سرمایه داری و عدل الهی و دیگر عدالت هایش که بخشی از عوامل نگهداری و حفظ ظلم و ستم سرمایه داری است می باشد.

فریده جعفری
27/7/1393






جمعه ۲۵ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

شاهرخ زمانی :


در مخالفت با حکم اعدام
و
دفاع از حق تعیین سرنوشت خلقها اعتصاب غذا می کنم!!!

بار دیگر مطلع گشتم که "کلیدی در قفل شروع به چرخیدن " کرده است تا خون قربانی دیگری، به مثابه گریس چرخ های وحشت و سرکوب را روغن کاری کند. 
از آنجاییکه در رژیم های طبقاتی و استثمارگر پدیده های جرم و ناهنجاریهای اجتماعی ریشه در نظم نابرابر و تبعیض آمیز دارند ، هرگونه روند حقوقی ، ماهیتی طبقاتی در سطح ملی و جهانی به خود گرفته و نمی تواند در ریل عدالت طی مسیر کند .
اینکه رژیم های استثمارگر قادر به پاسخگویی به تضادها و بحران های اجتماعی نیستند و منافع طبقاتی شان آنها را به رویکردی "حذفی" در سطوح اجتماع می رانند، حکم "اعدام" در پیشانی دستگاه "قضا" ی آنها حک شده است و اگر پیشروی مبارزات طبقه ی کارگر و اقشار زحمتکش در برخی از این نظام های طبقاتی سرمایه داری آنها را وادار به حذف حکم اعدام از قوانین قضایی شان کرده است ولی باز آنها در خارج از مرزهای خود به بحران های اجتماعی و اقتصادی شان با حربه و ابزار "جنگ" پاسخ می دهند . به هر طریقی "خشونت و سرکوب" و بینش "حذف" و "النصر بالرعب" برای "عبور از بحران" بخش جدایی ناپذیری از نظم های طبقاتی حاکم در طول تاریخ بشر بوده و هست .
یعنی وقتی استثمارگران تهدیدی برای روابط تولیدی و بر قرار ماندن روابط و مناسبات نظم حاکمیت طبقاتی  خود احساس کنند و مناسبات نابرابر اجتماعی را در نقطه ی شکستن ، ارزیابی کنند ، با جنگ و یا با اعدام های روزمره جواب می دهند.
رژیم جمهوری اسلامی را هم نباید خارج از این روند دانست ، یعنی او از بدو پیدایش اش با "اعدام" و "جنگ" عجین شده است .
"جنگ" و "اعدام" ، پاسخ هایی از جنس هویت جدایی ناپذیر ِ طبقاتی ِ بهره کشانه به تضادها و بحران های اجتماعی و اقتصادی بر علیه توده های محروم استبه قول لنین کبیر"جنگ ادامه سیاست به نوع دیگر است."
"اعدام" در کلیت اش حاوی "پیام"یست  سیاسی به توده ها تا پا را از گلیم خود فراتر نگذارند . حد و حدود خود را نگه دارند . وگرنه عقوبتی سخت بر گرده هایشان ، همیشه حی و حاضر است .یکی یا هزاران تن را اعدام می کنند تا به خیال خود عبرتی شود برای بقیه انسانها، این است رسالت حکم اعدام، پس می توان گفت حکم اعدام نیز ادامه سیاست به نوع بدوی است.
بنابراین ؛ "اعدام" ابزار طبقه ی حاکم برای صیانت از هستی طبقاتی خود است که در نقطه های بحران به "جنگ" هم بالغ می شود .
با این اوصافی که در بالا رفت ، اینبار قرعه به نام بخت برگشته ای افتاده است به اسم ِ ریحانه جباری ؛ تا نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی ، از خون او برای "روغن کاری" چرخ های دستگاه حاکمیت سرمایه داری به شکل اسلامیش، استفاده کند .
البته ناگفته نماند که ریحانه ،یکی از خوش شانس ترین محکومان است که حداقل نام اش کل رسانه های دنیا را فرا گرفته است . مثل صدها قربانی که هر روز و هفته و ماه ، بی نام ونشان به جوخه های اعدام سپرده می شوند ، گمنام نیست و کلیت پرونده اش دستگاه قضای نظام را در دنیا رسوا کرده است .
برای اینکه سهم انسانی ام را از انزجار به حکم ضدانسانی اعدام و جنگ و کشتار انسانها  ابراز کنم و بگویم که از قتلگاه رجائی شهر در این مدت طولانی که بوده ام ، هنوز نتوانسته اند حساسیت انسانی ام را نسبت به قتل و اعدام از بین ببرند و با همه ی افرادی که مظلومانه و بی نام ونشان توسط جمهوری اسلامی هر هفته در اینجا یا زندانهای دیگر و یا به شکل پنهان به قتل می رسند و یا توسط دیگر دولت های سرمایه داری به شکل های مختلف از جمله کشتار مردم کوبانی  توسط نوع مدرن جمهوری اسلامی و یا کشتار مردم شرق اکراین توسط فاشیست های دست پروده سرمایه داری جهانی و بر خورد دو گانه دولت های جنایت کاری مانند آمریکا ، ترکیه ،عربستان ، آلمان و روسیه و... که از یک طرف با تبلیغات دروغین حمایت از کوبانی یا شرق اکراین گوشها را کر می کنند و از طرف دیگر همه گونه کمک به فرزندان پنهانی خودشان یعنی داعش و رایت سکتور می کنند تا حکومت شورایی توده های کوبانی و شرق اکراین  را سرنگون کنند و از طرف دیگر دست رو دست گذاشته و حتی از دخالت نیرو های حامی کوبانی جلو گیری به عمل می اورند  بار ها خود را در مرض اعدام و قتل در جنگ احساس کردم، رژیم جمهوری اسلامی ریحانه ها و دهها هزار نفر رابه بهانه های مختلف ولی در واقع برای حفظ حاکمیت سرمایه دارانه خود اعدام یا قتل عام کرده است و هم ردیفانش هزاران نفر را برای حفظ حاکمیت و نجات سرمایه داری از بحرانهای گوناگون در جنگ ها و بمبارانهای کشور های مختلف و اکنون به وسیله نیروهای ایجاد کرده و پرورش داده خودشان در شکل ارتجاعی در خاورمیانه به نام داعش به جان توده های ازادی خواه انداخته ویا در قفقاز نیروهای جنایت کارش را به شکل فاشیسم نئو نازی به جان توده های ازادی خواه شرق اکراین انداخته است تا حکومت خلقی توده های کوبانی و شرق اکراین را در نطفه خفه کنند که مبادا دیگر خلقهای جهان برای تعیین سرنوشت خود از انها الگو برداری کنند همان گونه که دولت های خاورمیانه نسبت به سرنوشت کوبانی بر خورد چندگانه دارند در مورد سرنوشت توده های مبارز شرق اکراین نیز همان برخورد دوگانه را حتی روسیه نیز چنین بر خورد دوگانه ی پیش گرفته است چرا که هم مردم کوبانی حکومت شورایی خلقی تشکیل داده اند و هم مردم شرق اکراین حکومت جمهوری خلقی اعلام کرده و با به احتزاز در آوردن پرچم سرخ حکومت شورای خلقی ایجاد کرده اند و هر دو می خواهند ازادانه برای خود تعیین سرنوشت کنند و این برای سرمایه داری جهانی و سرمایه داری های ملی بسیار خطر ناک است هر چند که خلق کوبانی و شرق اکراین حکومت کارگری اعلام نکرده و تشکیل نداند ولی سرمایه داری حتی در حد کنونی آنها نیز حاضر نیست اجازه حق تعیین سرنوشت به توده های ازادیخواه بدهد، چون می داند اندک روزنه ازادی مساوی با حرکت توده ها به سمت انقلاب است، هیچ کدام از مدیا های سرمایه داری حاضر نیستند واقعیت های جاری در کوبانی و شرق اکراین را به مردم نشان بدهند این است واقعیت دروغین تبلیغات دمکراسی و آزادیخواهی تمامی اشکال مختلف نظام های سرمایه داری  تا ضمن حمایت و حفظ حاکمیت جنایت کارانه سرمایه داری راه حلی برای نجات سرمایه داری از بحرانها باشند ؛  دفاع از ریحانه  در واقع دفاع از فرد فرد انسانها برای آزاد زیستن است و دفاع از توده های ازادیخواه کوبانی و شرق اکراین دفاع از انسانیت ، و حق تعیین سرنوشت برای تمامی خلق هاست.
 می خواهم بگویم دفاع از فردیت و اجتماع مکمل یک دیگر است و ازادی خواهی در دفاع از یکی بدون دیگری نمی تواند معنا و مفهوم داشته باشد فردیت یک انسان زمانی می تواند معنای ازادیخواهانه به خود بگیرد که هر اجتماع انسانی و هر خلقی حق تعیین سرنوشت خود را داشته باشد هیچ کدام به تنهای ممکن نمی شوند این است معنای واقعی شعار " یکی برای همه  و همه برای یکی" به این دلیل است که در اشکال مختلف نظام های سرمایه داری کشتار و قتل عام دسته جمعی انسانها به وسیله انواع مختلف جنگ ادامه سیاست قتل و اعدام فرد به فرد انسانهاست در جنگ نیابتی در شرق اکراین توده های مردم توسط رایت سکتور به نمایندگی سرمایه داری جهانی به سرکرد گی امریکا و اتحادیه اروپا قتل عام شده در گور های دسته جمعی پنهان می شوند و در کوبانی و دیگر نقاط عراق و سوریه و غزه توسط داعش و دیگر گروههای تروریستی و دولت های تروریستی به نمایندگی سرمایه داری جهانی باز هم با سرکردگی امریکا و اتحادیه اروپا قتل عام می شوند یا سر بریده می شوند همه این انسانها چه به صورت اعدام ریحانه ها یا قتل کرمی خیر ابادیها و افشین اسانلو ها ویا کشتار خلق کوبانی و یا کشتار خلقهای شرق اکراین به دست نمایندگان سرمایه داری برای مقابله با خیزش های ازادیخواهانه و در نهایت برای مقابله با نیروی رهای بخش طبقه کارگر صورت می گیرد بنا براین تنها نیروی که می تواند هم از اعدام فرد به فرد انسانها یا قتل عام توده های و خلقها جلو گیری کند و هم  از جنگهای تجاوزکارانه جلو گیری کرده حق تعیین سرنوشت را برای خلق ها ممکن کند طبقه کارگر و همپیمانانش و البته به رهبری طبقه کارگر است. اعدام ها و جنگ ها حاصل بحران ها در مقابل حفظ حاکمیت طبقاتی سرمایه داری است و بحرانها در نظام های سرمایه داری حاصل نا توانی مناسبات سرذمایه داری در پاسخگویی به رشد و بالندگی نیروی مولد و نبرد طبقاتی میان دو طبقه اصلی جامعه است در نتیجه هر گونه حرکت حکومت های سرمایه داری، برای مقابله و مهار طبقه کارگر صورت می گیرد ولی با درجات مختلف در پوشش های گمراه کننده فرا طبقاتی و جانبی دیده می شوند. با تکیه به این دلیل حل تمامی این تضاد ها در نبرد طبقاتی و با پیروزی طبقه کارگر ممکن خواهد شد.
 در نتیجه  اعلام می دارم دفاع از ریحانه ها و دفاع از خلق های ازادیخواه کوبانی و شرق اکراین در هم تنیده است من با چنین دیدگاهی ضمن اینکه از کارگران ، فعالین جنبش های اجتماعی و ازادی خواه می خواهم به دفاع از خلقهای آزادیخواه کوبانی و شرق اکراین و همین طور در دفاع از  ریحانه و مخالفت با حکم اعدام به صورت معنوی و عملی اقدام کنند من در اعتراض به جنایات سرمایه داری در کوبانی و شرق اکراین و اعتراض به حکم منزجر کننده ی علیه ریحانه جباری ، روزهای 26 و 27 مهر دست به اعتصاب غذا خواهم زد تا به افکار عمومی جهان اعلام کنم که من هم به نوبه ی خود ضمن اینکه  قربانی احکام غیر انسانی دستگاه قضای نظام سرمایه داری بوده  و هستم، در همین حال  وظیفه خود می دانم از آزادی انسانها و حق تعیین سرنوشت خلق  دفاع کنم، باشد روزی برسد که تحت رهبری طبقه کارگر همبستگی توده های مردم ممکن شده و انسانها از اعدام و جنگ و کشتار نجات بابد.

بامید چنان روزی :

یکی برای همه  و همه برای یکی

شاهرخ زمانی
زندان گوهر دشت

25/7/1393

نامه شاهرخ زمانی خطاب به خانواده ۸ میلیونی کارگران ساختمانی



شورای نگهبان در دفاع  از منافع سرمایه داری و بخصوص در دفاع از منافع کارفرمایان صنایع ساختمان سازی برای چندمین بار طرح بیمه کارگران ساختمتانی را به بهانه داشتن بار مالی رد کرد .

دوستان و همزنجیران سلام های گرم و اتشین مرا ، شاهرخ زمانی عضو هیات موسس سندیکای کارگران نقاش و عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری به همراه دیگر فعالین در بند را از زندان گوهر دشت کرج بپذیرید.
روی صحبت من با کلیه کارگران ایران است و بخصوص در رابطه با مشکل جدیدی که شورای نگهبان علیه کارگران ساختمانی ایجاد کرده است می باشد. ما هشت میلیون کارگران ساختمانی به عنوان بخشی از دریای  کارگران ایران و جهان در رشته های صعنت ، معدن ، ساختمان و جاده و راه سازی ، ساخت و ساز ساختمان های صنایع و غیره باید از خود بپرسیم :
داشتن بار مالی یعنی چه ؟ آیا کارگران و خانواده آنها اگر دچار حادثه یا بیماری شوند چون بار مالی دارد نباید معالجه شوند ؟ چون بار مالی دارد باید بر اثر حادثه یا بیماری بمیرند ؟ تا سرمایه داران سود بیشتری ببرند ؟ آیا بار مالی و حفظ فوق سود برای سرمایه داران مهم است یا جان انسانها ؟  اگر سود سرمایه و موضوع بار مالی برای کارفرمایان و جمهوری اسلامی مهمتر از جان کارگران و خانواده آنها است چرا کارگران باید اجازه بدهند این افراد با جان و زندگی ما کارگران بازی کرده و ما را تبدیل به سود سرمایه بکنند ؟  
چرا؟
با توجه به رد چندمین بار طرح بیمه کارگران ساختمانی از طرف شورای نگهبان سود سرمایه و کارفرمایان ثابت کرده است که برای حکومت جمهوری اسلامی حفظ سود سرمایه داران صد ها بارمهمتر از حفظ جان کارگران است .حال از خود بپرسیم با توجه به چنین اعمال و فلاکت های اقتصادی و صدها مشکل دیگر که توسط نظام جمهوری اسلامی برای مردم ایجاد شده است کارگران چگونه می توانند از این مشکلات خود را نجات بدهند؟
همچنین باید بدانیم آن مالی که شورای نگهبان برای حفظ اش سنگ کارفرمایان و سرمایه داران را به سینه می زند تماما" متعلق به دسترنج کارگران است یعنی اگر کارگران کار نکنند هیچ سرمایه ای و هیچ سودی و هیچ مالی ایجاد نخواهد شد که شورای نگهبان ، مامور نگهبانی از آن باشد و برای حفظ آن در دستان کارفرمایان با بهانه داشتن بار مالی طرح بیمه کارگران ساختمانی را رد کند. بنا براین هر انچه سود ، سرمایه و یا مال انباشته شده است تماما" متعلق به دسترنج کارگران است که از طرف سرمایه داران (کارفرمایان) به کمک دولت های طبقه سرمایه دار که جمهوری اسلامی یکی از انها است و شورای نگهبان بخشی از آن دولت است با اشکال مختلف مناسبات نظام سرمایه دارانه و روش های اختلاس و دزدی از کارگران دزدیده شده و در اختیار سرمایه داران گذاشته شده است. شورای نگهبان این عامل و نگهبان سرمایه داری ضدیت با کارگران را تا ان حد بالا برده است که اجازه نمی دهد کارگران و خانواده هایشان برای معالجه خود اندکی از دسترنج خودشان استفاده نمایند، در حالی که خودشان واقازاده هایشان از محل در امد دسترنج همین کارگران میلیاردها تومان  نه میلیاردها دلار بالا می کشند و نتیجه ان همه، دزدی و اختلاس  فلاکت امروزی مردم است و قاحت تا انجا پیش رفته است که دم و دستگاه دولت سرمایه داری حاضر نیستند نام دزدان ثروت مردم را اعلام کنند به بهانه اینکه آبرویشان می رود اگر آنها آبرو داشتند که دزدی نمی کردند. علت نام نبردن از دزدان بیت المال فقط برای این است که همگی از خودشان هستند جالب است که این شورای نگهبان سرمایه داری در رابطه با اختلاس ها و دزدی ها دچار تناقض یک بام و دو هوا شده در رابطه با موضوع داشتن بار مالی خود را به فراموشی می زند.
ما کارگران باید  بدانیم داشتن انتظار حق و عدالت از نهادهای سرمایه داری و داشتن انتظار رسیدگی به شکایت و در خواست های ما کارگران از آنها یک توهم است مانند این است که از دست یک کارفرما شکایت به نزد  کارفرمای دیگر ببریم ، بدون شک رسیدگی نخواهد کرد همان گونه که 36 سال است جمهوری اسلامی هر روز بیشتر از قبل به حمایت از کارفرمایان و سرمایه داران پرداخته و در مقابل هر روز بیشتر از قبل اقدام به سرکوب کارگران کرده است ، تنها راه ما کارگران همبستگی طبقاتی است و باید خودمان به فکر نجات باشیم اگر ما قدرت اجتماعی و اعتراضی بالای داشته باشیم و با پنجه اتحاد طبقاتی خود گلوی این دشمنان را گرفته بفشاریم در ان صورت می توانیم اندکی از حق و حقوق خود را بدست آوریم.
مولد تمامی ثروت و کالاهای جامعه ما هستیم  بنا براین حق ما و تمامی مردم است از تمامی  تسهیلات موجود درجامعه  از جمله دارو ، مسکن ، تغذیه ، پوشاک ، بهداشت ، اموزش و کلیه خدمات استفاده کنیم ،در حالی که به علت بهره کشی ، دزدی و غارت توسط طبقه انگل  سرمایه داری کمترین بهره ی از دسترنج خود نمی بریم ، تنها به اندازه ای از دسترنج خود در قالب دستمزد در بهترین شرایط در حد بخور و نمیر دریافت می کنیم تا زنده بمانیم و برای سرمایه داران کارکنیم تا به ثروت و سرمایه مافیای ثروت و قدرت  سرمایه داران افزوده شود و در همین حال با اندک دستمزد دریافتی هزینه  تولید مثل به عنوان نسل جدید  و پرورش انها برای آینده سرمایه داری نیرو کار تولید کنیم همان گونه که خودمان برده سرمایه داران کنونی هستیم تا بچه هایمان نیز در آینده  برده بچه ها و اقا زاده های سرمایه داران باشند. وظیفه و رسالت تاریخی ما کارگران است که کاست طبقاتی را که اکنون کاست سرمایه داری است نابود کنیم.
 در کنار مرگ تدریجی خانواده ی 50 میلیونی کارگران، دولت و طبقه سرمایه داری برای تشدید بهره کشی با سیاست های ضد کارگری و ضد مردمی مانند قرارداد های موقت و سفید امضا ، دستمزد های یک چهارم زیر خط فقر ، حذف یارانه ها ، گرانی فلاکت بار مایحتاج عمومی مانند نان ، گوشت و برنج ...، اب و گاز ، حذف گمرکات مرزی به سود سرمایه داران دلال و میلیادر های حاکم و  واردات کالاهای بنجل و بیماری زا وبه شکست کشاندن تولید داخلی، اخراج سازی های دسته جمعی و ایجاد بیکاری میلیونی، خصوصی و خودمانی سازی رایگان و تحویل ثروت مردم به گروه های مافیای قدرت و ثروت و تبدیل عرصه های تولید و صنعت به کیسه های پول مافیا و همچنین دیگر سیاست های ضد کارگری و ضد بشری گرانی ، تورم ، بیکاری ،فقر و گرسنگی ، طلاق و اعتیاد ، غیره را در قالب تحمیل خط فقر به بالاترین سطح جهانی رسانده است ، با داشتن 12 میلیون بیسواد ، با بالاترین امار زندانی ، 7  میلیون معتاد ، 14 میلیون بیکار ، دومین کشور افسرده و غمگین جهان تحت حاکمیت سازمانی سرمایه داری هستیم در ادامه همین سیاست ها طی سه ماه اخیر رد شکایت کارگران از افزایش  دستمزد ها کمتر از تورم اعلام شده و همچنین رد طرح بیمه کارگران ساختمان توسط "شورای نگهبان قانون اساسی" در دفاع از سرمایه داران و سود رسانی هر چه بیشتر به مافیای قدرت و ثروت به بهانه مضحک داشتن بار مالی برای چندمین بار رد کرده است تا سرمایه داران با خیال راحت هرچه بیشتر دست به چپاول بزنند . همچنین هفته گذشته نیز طرح فوق  برای یک بار دیگر با همین بهانه بار مالی مجددا" رد شد، در کشوری که یک چهارم پول نقد در گردش کشور یعنی نقدینگی بانک ها توسط 600 نفر از دست اندرکاران حکومت و وابستگان و اقا ها و اقازاده ها که بخشی از کارفرمایان و سرمایه داران هستند به عنوان وام بدون پشتیبانی گرفته اند و پس نمی دهند که این مبالغ بیش از هزاران  میلیارد اعلام شده است و  نزدیک به 60 در صدر منابع تولید ناخالص ملی مانند معادن و غیر در دست مافیای ثروت و قدرت و به اصطلاح رمز الودش همان دلواپسان می باشد شورای نگهبان قانون اساسی برای پنهان کردن واقعیت و دلداری از دلواپسان و اطمینان دادن به انها که می توانید همچنان به غارت و چپاول ادامه بدهید باز هم حرف از بار مالی می زند وبا این بهانه اقدام به رد طرح بیمه کارگران ساختمانی کرده است ما از شورای نگهبان و از این دل واپسان مولتی میلیادر ها می پرسیم شما که نسبت به قانون اساسی این قدر حساس هستید پس چرا نسبت به فصل سوم که در مورد حقوق مردم مانند بهداشت و درمان ، اموزش و مسکن رایگان،شغل شرافت مندانه برای هر کسی لال مونی گرفته اید و حرفی نمی زنید ؟ چرا اینقدر یک بام و دو هوا شده اید؟
شورای نگهبان مانند دیگر نهاد های سرمایه داری حاکم که هر کدام در گوشه ای این کشور مشغول حذف حقوق عمومی مردم و انباشت انها به سود سرمایه داران هستند مانند حذف بهداشت و درمان رایگان ، آموزش و پرورش رایگان، آموزش عالی ، حذف یارانه ها و گرانتر کردن هر روزه خدمات مورد نیاز عموم و گرانتر کردن مایحتاج عمومی و روزانه مردم هر روز اقدامات ضد کارگری و ضد مردمی بیشتری را مرتکب می شود. با توجه به چنین دلایلی صد در صد ثابت می شود که  شما نمایندگان رانتخواران و سرمایه داران و کارفرمایان هستید و هر جای از قانون حتی قوانین خودتان به ضرر سرمایه داران باشد آن قانون را حذف می کنید یا در مقابل اجرایی نشدن ان لال شده دلواپسی را فراموش می کنید.
 البته کارگران باید بدانند که باید اینطور باشد چون تمامی شما دوست کارفرمایان و دشمن کارگران هستید.
 ما کارگران تحت چنین شرایطی با اجتماع و ماهها اعتصاب ، تجمع و اعتراضات مانند بافق ، معدن سوسنگرود ، پارس واگن ، گیلانا ، پتروشیمی ، نبرد اهواز ، پروفیل ساوه و... به مقابله با بهره کشی ، ناعدالتی و نابرابری با طبقه و دولت سرمایه داری بر خواسته ایم ،
روی صحبت ما با کارگران است با این همه تلاش و کوشش علی رغم موفقیت های جزئی در سنگر های انفرادی و پراکنده یک بخش کارگری نتوانستیم بهره کشان را به عقب نشینی سراسری  و مهم در جهت تحقق خواسته های اساسی  مانند امنیت شغلی ، حق ایجاد تشکل مستقل ، حق اعتصاب و حقوق غیره خود وادار کنیم .چرا که علی رغم نیروی دهها میلیون مان در مقابل تعداد انگشت شمار غارتگران ثروت های عمومی دشمنان آگاهانه ، سازمان یافته و با برنامه  و متحد علیه ما عمل کرده ولی طبقه 14 میلیونی ما همراه با 50 میلیونی خانواده خود در نا آگاهی ، پراکندگی ، بی هدف و فاقد تشکل های سراسری هستیم . در حالی که وحشت مافیای ثروت و قدرت از گسترش اعتراضات و اعتصابات ما کارگران بقدری زیاد است که هفته گذشته مجلس با وزیر کار جلسه مخفی و غیر علنی برای مقابله با اعتصابات رو به گسترش ما کارگران تشکیل داد. این نشانه قدرت ما کارگران است باید برای یک پارچه کردن چنین قدرتی برنامه و تشکیلات داشته باشیم.
اما سوال اصلی این است که چرا مبارزات ما ثمر بخش نیست و راه برون رفت از این بن بست و از این اوضاع کدام است ؟
دوستان و همرزمان تنها راه چاره ما رنجبران در مقابل قدرت متحده طبقات دارا و دولتشان و نیروهای حامی آنها ارتقاء اگاهی طبقاتی، وحدت و همبستگی سراسری در ایجاد تشکل های طبقاتی و سراسری  ( اتحادیه و حزب) برای سازماندهی  مبارزاتمان در جهت تحقق مطالبات اساسی و پایه ی مان می باشد تا ارتش 14 میلیونی خود مان را از تشدد و پراکندگی رهانیده و مقاومت و مبارزاتمان را در مقابل سیاست های سرکوب سراسری سرمایه داری به مبارزه و همبستگی سراسری تبدیل کنیم. این فقط با ایجاد فدراسیون کتارگری و حزب ممکن خواهد شد.
برای چنین منظوری ما کارگران باید هیات های موسس سندیکا ها را در جاهای مساعد کارگری تشکیل داده و موازی با ان عملا" تشکل ها و سندیکاهای موجود را در سطح ملی و رشته ای به صورت سراسری گسترش بدهیم  به عنوان نمونه می توان سندیکای  واحد تهران و کل حمل ونقل  ، نقاشان  تهران ، تبریز و کرج به عنوان کل کارگران ساختمانی تا زمینه سازایجاد اتحادیه های  سراسری  یعنی  فدراسیون باشیم برای رسید به این سطح از تشکل سراسری درک شرایط و مسائل زیر ضروری اجتناب ناپذیر دارند.
اول :  در مقابله با شدت سرکوب دشمن که از یک طرف با منع فعالیت قانونی و دستگیری و زندانی کردن فعالین تشکل های کارگری و همچنین سایه اخراج و بیکاری و گرسنگی تزریقی به عنوان ترمز تشکل یابی و فعالیت سازمانیافته به گفته مارکس عمل کرده و تاوان سنگینی برای مبارزه طبقاتی تحمیل می کند ما نیز باید :
الف – با استفاده از تجارب واشکال و شیوه های مبارزه مخصوص این شرایط ،
ب – تشکیل صندوق های همیاری و کمک متقابل برای رشد زمینه های فعالیت در جهت ایجاد هیات های موسس و کمک به خانواده های مبارزین دستگیر شده کارگری،
ج – استفاده از تمامی موارد فعالیت قانونی مانند اصل  26 قانون اساسی در جهت ایجاد تشکل، 27 در جهت آزادی تجمعات و نیز استفاده از قوانین و میثاق های امضا شده  جهانی  ومورد عضویت جمهوری اسلامی مانند مقاوله نامه های 87 و 98 در آزادی کارگران برای ایجاد تشکل های سندیکایی بدون اجازه و دخالت دولت و کارفرمایان،
د – استفاده از تجربیات مبارزات تشکل های  ایران و جهان در شرایط های مشابه مخصوصا" از تجربیات شورای متحده کارگری از سال 1300 تا 1332
و – مهمتر از این ها پیوند منطقه ای و جهانی فعالین و تشکل های  رزمنده کارگری به صورت سازمانیافته و ارگانیک در جهت ایجاد و راه اندازی تشکل های سراسری عمل کنیم .
بطوری که هم اکنون مشاهده می کنیم کارگران جهان چقدر گسترده از حق تشکل یابی و اعتصابات و مطالبات  ما و آزادی های سندیکای و آزادی قانون کارگری حمایت کرده و از ما دفاع می کنند .
دوم : همانطوری که طبقه و دولت سرمایه داری برای ادامه بهره کشی از ما بصورت طبقه واحد سازمانیافته و برنامه ریزی شده در سطح ملی و جهانی و سراسری عمل می کند ما خانواده 50 میلیونی کارگران نیز باید بعنوان یک طبقه واحد سراسری صرف نظر از نوع شغل ، جنسیت ، ملیت ، مذهب ، شاغل و بیکار بر اساس منشور و مطالبات اساسی مانند حق تجمع و تشکل ، اشتغال دائم ، قانون کار مترقی و دستمزد متناسب با احتیاجات زندگی انسانی دارای ستاد فرماندهی واحدی به عنوان کلیت یک طبقه در سازمان سیاسی و دیگر تشکل های پایه ی  کارگری که مرکب از نمایندگان تمام بخش های کارگری عمل کنیم . با توجه به نمونه تاریخی خود شورای متحده کارگران ایران را می توان نمونه تاریخی مثال زد.
بعنوان مثال برای شروع در دو نوع ساختار تشکیلات کارگری اما دارای پیوند ارگانیک با یک دیگر، که در کلیت طبقاتی مکمل یکدیگرند تا آن حدی که تبلور وحدت طبقاتی میشوند، برای رسیدن به چنین وحدت طبقاتی اکنون می توان از عنیت موجود و ادامه مسیر برای رسیدن به تشکل های بیان شده  کارگری از و در میان تشکل ها و فعالین موجود شروع ، و ضمن سازماندهی اقدام به  گسترش آنها در عمق و سطح نماییم.
سوم : در مقابله با انحرافات درون خانوادگی کارگران که سد راه اتحاد و همبستگی و مانع سراسری شدن، می باشند باید با کسانی که با چسبیدن به تشکل صنف  محدود خود جلو وحدت سراسری کارگران بر اساس یک طبقه واحد در مقابل دولت و طبقه سرمایه داری استاده و سنگ اندازی می کنند و همچنین کسان و شبه فرقه های که بدون کوچکترین ارتباطی با طبقه کارگر خود را قیم کارگران می دانند مقابله کرد این دوستان باید بدانند، تاریخ دویست ساله  مبارزات کارگران غیر از شوراها ، کمیته ها ، اتحادیه ها ، و تعاونی ها و حزب سراسری  چیز دیگری برای سازمان دهی و پیشبرد مبارزات حاکمیت کارگران  تاکنون نیافریده است و اگر نوع جدیدی تشکل قراری به ساخته شدن داشته باشد با شرکت خود کارگران خواهد بود همانطوری که انواع نام برده در بالا با شرکت و ابتکارات خود توده کارگران و انقلابیون طبقه کارگر که پیوند ارگانیک با خود کارگران داشتند ساخته شده اند.
با توجه به اینکه بدون ابزار های گفته شده که در ساختن و ادامه آنها خود کارگران حضور دارند مبارزه کارگران بی معنا و پوچ خواهد بود، و همچنین  هر ابزاری بدون حضور کارگران در انها بی تاثیر در مبارزه و بی حاصل خواهد بود.
چهارم : اینکه برای ایجاد تشکل های کارگران در سطح صنفی و سراسری باید کسانی را انتخاب و به کار گرفت که جسور و فداکار ، اگاه و مومن به منافع طبقه کارگر تا حد  جانفشانی ثابت قدم بوده و تاوان دستگیری و زندان را به جان خریده باشند و بتوانند فعالیت را در شرایط خفقان و سرکوب نیز پیش ببرند و تجربه ، اخلاق و آگاهی انقلابی را تواما" داشته باشند  
خلاصه کلام : همقطاران و دوستان کارگر به قول سرود جهانی کارگران :
" بر ما نبخشد فتح و شادی، نه شه، نه بت، نه آسمان         با دست خود گیریم آزادی، در پیکار های بی امان"
به یاد داشته باشیم و آگاه باشیم که به غیر از خودمان هیچ کسی به داد ما نخواهد رسید، قدرت ما در تشکل ، اگاهی و درک روشن از هدف ها و مطالبات خویش وراه ها و وسائل مبارزه است ما باید نیروی لایزال اما پراکنده  14 میلیونی  که با خانواده هایمان نیروی 50 میلیون خود را در تشکل های پایدار وسراسری خود یعنی حزب و اتحادیه ها متحد و یکپارچه کنیم، و فکر خود را از لحاظ درک اینده و خواسته ها و برنامه های رهای روشن ساخته و وسائل و ابزار های خودمان  و راه های کسب آزادی برای کل کشور و بر قراری جامعه انسانی وبر راه قراری سیستم خودمان را بیاموزیم ، و حول محور برنامه رهای از استبداد و استثمار گرد ایم، در صورت کسب آگاهی طبقاتی قدرت ما می تواند جایگزین قدرت حاکمیت طبقات بهره کش و استثمار گر شود، فقط از این طریق است که میتوان طبقه خود و تمامی بشریت را از نابودی تحت سلطه سرمایه داری نجات بدهیم.

زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران
پیش بسوی ایجاد تشکل های سراسری کارگران
نجات کارگر، نجات بشریت است


21/7/1393
زندان رجایی شهر

 شاهرخ زمانی 

شنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رو نوشت نامه حاج کریم به رئیس زندان گوهر دشت در ر ابطه با ظلم و ستمی که در حق این زندانی روا شده است


با مشاهده عکس های حاج کریم معروف به عزیز که پس از عمل جراحی قلب باز گرفته شده است و در زیر متن گزارش خبری از طرف رفیق فریده جعفری در پست قبلی قرار دارند می توانید به عمق ظلم و ستمی که علیه این زندانی از طرف اداره اطلاعات اعمال شده است، پی ببرید 





سه‌شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حاج کریم زندانی سیاسی در رجایی شهر گفت : شکایت خواهم کرد!!!

حاج کریم معروف به عزیز : من از دست مسئولین زندان به سازمان ملل شکایت می کنم ، در مدت 50 ساعت فقط یک بار اجازه دادند به دستشویی بروم و 300 هزار تومان پول و ساعتم را در روز روشن(ماموران) دردیدند.
حاج کریم معروف به عزیز پیرمرد 74 ساله از اهالی کردستان است او را 18 سال است زندانی کردند او در زندان دچار بیماری دیابت شده است و چند روز پیش به علت سکته قلبی مورد عمل قلب باز قرار گرفت و پس از 9 روز بعد از عمل جراحی هنوز که شرایطش بسیار نا مناسب است به زندان بر گرداندند در حالیکه پزشک متخصص معالج گفته است حداقل او باید یک ماه در بیمارستان بستری باشد و سه ماه نیز در خانه اش در آرامش و با کمک و حمایت خانواده بستری شود و علی رغم موافقت مسئولین زندان با آزادی او که 18 سال است در زندان می باشد اما اداره جهنمی اطلاعات از آزاد شدن او جلو گیری می کند.

فریده جعفری

13/7/1393




در زندان تبريز چه ميگذرد

مهر ما است و دقيقا مهر ماه سال قبل بود كه از زندان مركزي تبريز آزاد شده ام يك سال گذشت ولي وضعيت غير انساني و اسفناك زندان هنوز مثل صحنه هاي يك فيلم وحشتناك درمقابلم چشمانم ظاهر ميشود حصارهاي قد كشيده اي كه در يك فضاي كوچك در بدترين شرايط بهداشتي ، رفاهي بيش از چندين برابر ظرفيتش زنداني را در خود به حصار كشيده است. و ياد انسانهاي والا كه فقط به خاطر دگر انديشي با دسيسه و پرونده سازي هاي كذب و دروغين زير تيغ اتهام ساختگي و دروغين بوده ويا با حكم از پيش نوشته دربيدادگاههاي نمايشي و فرمايشي  رژيم محكوم شده اند و در اين فراموشخانه قرون وسطايي آزادي را از آنان سلب كرده اند.شاهرخ زماني ،جاويد هوتن كيا،محمد جراحي ،آرش وسياوش محمدي و ديگرزندانيان سياسي ، عقيدتي  كه در يك بند و حصار بوديم ،كساني كه عاشق مهر ورزيدن و انساندوستي بودند كه بدترين شرايط و  فشارهاي زندان كوچكترين تاثيري در ايمان و عقيده آنان نداشت و همواره مقاوم بودند وپر از انرژي و اميد.
اين زندان فاقد استانداردهاي سازماني و بين الملي بوده مسولينش حتي به آيين نامه هاي داخلي خود نيز پايبند نبودند.استفاده از مرخصي، پايان حبس،عفو مشروط و ساير مزاياو حقوق قانوني زندانيان از فيلتر شوراي طبقه بندي زندان رد ميشد كه يك روز در هفته برگزار و درخواست زندانيان در آن مطرح ميشد كه به علت عدم رسيدگي و عدم امكان استفاده زندانيان از حق قانوني خود اكثر زندانيان درخواست انتقال به ساير زندانها را داشتنيد  كه با اين درخواست زندانيان نيز موافقت نميشد.تفكيك بين زندانيان و بندها بر هيچ عقل و منطقي استوارنبود .معتاد ،سارق ،قاتل ،كودك و پير و جوان كه به نوعي قرباني نابرابري هاي اجتماعي هستند در كنار يكديگر بودند كه اين موضوع مشكلات زيادي را به وجود مي آورد شيوع انواع بيماري ها ،خريد فروش علني مواد مخدرو اعتياد ،مورد تجاوز جنسي قرار گرفتن كودكان و نوجوانان از جمله پيامدهاي عدم تفكيك بود
بند سياسي واحد وجود نداشت .شكنجه گران و مسولين نفهم زندان براي تحت فشار قرار دادن زندانيان سياسي ،عقيدتي از هيچ چيزي دريغ نميكردند از نگهداري زندانيان سياسي در بين معتادين مواد مخدرو افراد آلوده به ايدز و تحريك آنان براي درگيري با زندانيان سياسي گرفته تا بدبين كردن آنان نسبت به زندانيان سياسي و برچسب زدن (برچسب هايي مانند جاسوس، وطن فروش، بي خدا، بي دين و...)
مسولين حتي در داخل زندان نيز از تاثير گزار بودن زندانيان سياسي وحشت داشتند و براي عدم اتحاد با زندانيان عادي همه تلاش خود را ميكردند با اين وجود زندانيان سياسي مثل شاهرخ زماني و ...مورد احترام همه زندانيان بوده همواره به نيكي از آنان ياد ميشد كه به دليل عقيده ،آزاديخواهي و دفاع از حقوق بر حق پايمال شده هم نوعانشان زنداني شده اند. روشنگري زندانيان سياسي و ارتباط آنان با زندانيان عادي بعدها به دغدغه اصلي مسولين زندان تبديل شد كه اين روشنگري و ارتباط ها  نتايجي مثل شورش و درگيري زندانيان بند متادون با مسولين زندان ،اعتراض زندانيان به وضعيت غير انساني و نبود امكانات و اعتصاب غذاهاي جمعي ،افشاگري وضعيت زندان و ...را در پي داشت و شكنجه گران زندان كه از ادامه اينگونه اعتراضات و همبستگي زندانيان عادي با زندانيان سياسي نگران بودند دست به كار شدند كه نمونه آن تشكيل كميته امنيت  ، اجير كردن زندانيان براي خبرچيني ، تبعيد زندانيان سياسي به ساير زندانها و جداسازي زندانيان سياسي از همديگر بود.
خصومت و كينه مسولين زندان مزدوران و سگان كسه ليس رژيم با زندانيان سياسي تمامي نداشت و نمونه آن پرونده سازي براي شاهرخ زماني به اتهام توهين به رهبري بود كه محكوم به شش ماه حبس گرديد و در آن پرونده و اتهام از دو زنداني ديگر به عنوان شهود در دادگاه بر عليه  شاهرخ استفاده شد.
جيره غذايي در كمترين و بي كيفيت ترين وضعيت ممكن بود  طوري كه زندانيان براي سير كردن خود مجبور به تهيه غذا با هزينه شخصي در آشپزخانه كوچك بند  بودند ،  بند ها از لحاظ بهداشتي و رفاهي در بدترين وضعيت ، .اطاقها مملو از حشرات موذي و ناقل بيماري مثل موش و سوسك بوده وزندانيان فقط يك بار در ماه حق ويزيت پزشك عمومي و رفتن به  بهداري فاقد امكانات درماني زندان را داشتند كه در اكثر موارد به جز قرص سرما خوردگي و ايبوپروفن  هزينه درمان دارو ...به عهده خود زنداني بود تعداد زندانيان بيش از سه برابر ظرفيت بند ها كه حتي تخت و پتو به اندازه نياز زندانيان نبود صف هاي مطول حمام ،تلفن ،بوفه، دستشويي. مثلا در يك بند 250نفري 4 دستشويي و حمام  و جود داشت و زندانيان براي استحمام 10 دقيقه اي مجبور به تحمل ساعتها صف بودند ،
عدم دسترسي زندانيان به كتاب و روزنامه كه با وجود درخواست هاي مكرر زندانيان امكان دسترسي به آنها نبود از بين روزنامه ها ،روزنامه ايران در بوفه بند فروخته ميشد كه آنهم هم بعد از چاپ مطالبي در مورد وضعيت زندانها كه به علت ضد وبندهاي درون جناحي رژيم و وجود شكاف و اختلاف كابينه دولت با قوه قضاييه در روزنامه ايران چاپ ميشد قطع شد.
رفتار غير انساني و توهين آميزبا خانواده زندانيان در حين ملاقات ،پوشاندن لباس مخصوص زندان در حين بدرقه به دادگاه ،اجبار به روزه گرفتن وشركت در مراسمات ديني و كلاسهاي روان درماني كه جز از بين بردن غرور و اراده زندانيان هدفي را دنبال نميكردند
شكنجه زندانيان ديگر امر عادي مزدوران زندان شده بود و شكنجه گران زندان ديگر هيچ باكي از آن نداشتند و ابزارشكنجه لوله سبز، باتوم ،دسته تي ،آويزان كردن از نرده ها با دستبندو... به هر بهانه واهي زندانيان را مورد ضرب و شطم قرار ميداند شكنجه هاي  كه متعاقب آن مرگ زندانياني مثل محمد مستي و محمد علي رنجگر را سبب شد و به دليل طايفه اي و قبيله اي اداره شدن زندان مركزي تبريز و دادگستري تبريز تاكنون شكايت خانواده اين مقتولين هيچ نتيجه اي نداشته است .
(براي شكنجه زندانيان در اغلب موارد آنها به بند ويژه ميفرستاند كه در كل يك بند كوچكي بود كه شامل سه سلول بود و يك دستشويي در كاليدور. اطلق يك كوچكترين سلول كه به نوعي سلول انفرادي محسوب ميشد و معمولا"يك الي سه زنداني در آن نگه داري ميشد  و كوچكترين اطاق بند بود اطاق دو كه حدود سه برابر اطاق يك بوده وبين 5 الي 15 زنداني ، اطاق سه كه بزرگترين اطاق بند كه بين 15 تا 30 زنداني در آن بودند  بند فاقد نور بدون هيچ گونه كف پوش و امكانات گرمايشي و سرمايشي و فقط موقع رفتن به دستشويي كه يك يا دو بار در روز امكان آن بود وموقع  پخش جيره غذايي كه مقدار آن كمترازجيره غذايي ساير بندها بود درب اطاقها باز ميشد .امكان خوردن چاي فقط يك فنجان در روز بود براي شكستن مقاومت زندانيان معترض آنها را به اطلاق سوم فرستاده و از ديگر زندانيان سلول براي تحت فشار قرار دان آنها به هر طريق ممكن استفاده ميكردند آنهم فقط با وعده يك نخ سيگار  و مورد ديگري كه افراد را به بند ويژه ميفرستادند در هنگام اعتصاب غذاي زنداني بودكه به اطاق يك فرستاده ميشد فردي كه دست به اعتصاب غذاي خشك زده است دسترسي به ارتباط با بيرون زندان بوسيله تلفن و ملاقات نداشته و حتي درب سلول براي رفتن به دستشويي هم باز نميشد كه فرد امكان خوردن آب را نيز نداشته و بر اثر ضعف جسمي و پرس هاي روحي  مجبور به شكستن اعتصاب غذاي خود باشد اقدامي كه مسولين زندان بعد از اعلام اعتصاب غذاي نامحدود من كردند )
از ذهن و خاطر من هرگز اينگونه شكنجه هاي ضد بشري پاك نخواهد شد زنداني كه يادمان كشتارهاي دهه ننگين شصت است
آري اكنون يك سال است كه از اين شكنجه گاه قرون وسطايي آزاد شده ام گر چه اين آزادي نيز ظاهري است و همه ما به نوعي زنداني هستيم جامعه اي كه در آن اوليه ترين حقوق انساني، قلم ،عقيده ،بيان، دگرانديشي و حق حضور در اجتماع از ما سلب ميشود ودر ظاهر آزاد هستيم و حس مسوليت و انسان بودن و نابرابريها ما را زنداني كرده است ولي چگونه ميتوانم فراموش كنم انبوه زندانياني را كه محكوم به اعدام در زندان تبريز و ساير زندانها هستند و در مواردي حتي 15 سال است هر لحظه منتظر مرگ و به دار آويختن خود، چهره زندانيان محكوم به اعدام هم بندهايم  كه بعد از آزاديم تعدادي اعدام شده اند آناني كه هر بار اسمشان از بلند گوي بند شنيده ميشد مرگ را در مقابل چشمان خود ميديدند و با هر بار بدرقه به دادگاه با همه زندانيان خداحافظي ميكردند  و به نوعي محتضري كه مرگ را هر لحظه تجربه ميكنند كه منتظر اعدام بودن خود شكنجه اي كمتر از اعدام نيست و اين پرس و فشار به حدي است كه  در مواردي فرد براي تسريع در اجراي حكم اعدام خود دست به اعتصاب غذا ميزند با خواسته اجراي حكمش  و يا به بن بست رسيده از اين احتضارو شكنجه طولاني  دست به خودكشي ميزد  ، كودكاني و نوجواناني كه قرباني ناملايمات و نابرابري هاي اجتماعي و ناعدالتي گشته و در داخل زندانها ، مبتلا به ايدز ،تن به  اعتياد و استثمار و تجاوز جنسي ميدهند  سرنوشت انسانهايي كه در قرن بيست و يك به اينگونه شكنجه هاي قرون وسطايي محكوم ميشوند كه رژيم ضد بشري و ارتجاعي ايران براي حفظ و بقاي خود با دست آويز قرار دادن قوانين توتاليتر و ضد بشري دين به اعدام و سنگساردست دست ميزند. آپارتايد جنسي ،  محكوميت زهرا پور ساعي به سنگسار و چهره علي ساعي باشسززنداني محكوم به سنگسار  ،شاهرخ زماني دوست و همبندم كه كه براي من انساني والا  مظهرعشق و مهر ورزيدن به هم نوع وآزديخواهي است كه هنوزتحت بدترين شكنجه ها و پرس هاي روحي با دسيسه و پرونده سازي در زندان است آري  چگونه ميتوانم فراموش كنم ،چگونه ميتوانم از آزاد بودن خود با وجود اين شرايط شاد باشم
                                               اسماعيل فتاحي  10/7/1393

توحش مدرن

توحش مدرن

من  با تو واندوه و غم و فقر
خويشاونديتاريخي و ديرينه داريم
شجره نامه زجرينمان ريشه در غم نان دارد
اين است ارثيه گرانبار ِ اجدادمان
تاوان ِ كدامين گناه( ناكرده) ماست ؟
كه انسان بودن ، در توحشي مدرن
در بين چرخ دنده هاي ِ خونين
شكسته و له شود
قلب ها و اذهان ِ  زنگار بسته
در ميان ديوارهاي ِ سنگي و سيماني
مدفون گردد
،
در اين بن بست بي روزن
در اين سرماي ِ جانكاه ِ شب ِ منحوس
چه كس آتش برافروزد؟
قفل سنگين سكوت ِ ننگ را چه كس خواهد شكست ؟
چه كس خواهد گرفت از دست (خشونت بار) دجالان دين
دشنه نامردمي ها را ؟
-
تلنگر كدامين  آفتاب بيدارمان خواهد كرد
از اين خواب ِ ديرينه ؟

دخيل به آسمان مبند
دست بردار از دعا
از ديده گان ِ فلزيت زنگار برگير
نگاه كن به آينه
خود را ببين
انديشه كند
براي شكستن اين بت هزار نقش و رنگ فكر تيشه كن
گر من نسوزم
تو نسوزي
ما نسازيم
چه كس خواهد ساخت؟
پل به فرداهاي ِ روشن را

دست در دست بيا ما بدهيم
تا بسازيم
فردايي پر مهر
كه در آن نيست قفس‚ بهر يك لقمه نان نبريدست نفس
،
اي هم زنجير و همدردم
خويشاوند ديرينه
دست در دست بيا ما بدهيم
                                                   اسماعيل فتاحي  - مهر ماه نود سه -  تبريز

روز شنبه 19/7/1393جمعی از زندانیان سیاسی رجایی شهر دست به اعتصاب غذا خواهند زد

در پی پراکندن زندانیان سیاسی از بندهای سیاسی به بندهای خطرناک بصورت غیر قانونی در جهت انحلال بندهای سیاسی همچنان با برنامه اعلام نشده ولی مستمر ادامه دارد طی دو هفته قبل تعداد ده نفر از گرایشات مختلف از جمله مجاهدین و زندانیان عقیدتی سیاسی به قرنطینه منتقل شدند و از انجا به بند های غیر سیاسی خطرناک مانند بند جانیان و بیماران ایدزی تبعید کردیدند. زندانیان سیاسی را بدون هیچ حکمی از بندهای سیاسی و زندانی که در حکم نوشته شده است به بندهای غیر سیاسی و خطرناک تبعید می کنند از جمله زندان اوین ، رجایی شهر،قزل حصار، ارومیه و ...شامل این عمل شده اند، در پی تبعید ده نفر ذکر شده در بالا چهار نفر از زندانیان فوق به نام های عبدل علی اویسی از جبهه خلق عرب ، علیرضا سیدی و رسول عبدالهی از زندانیان مسیحی و شاهین ذوقی تبار از مجاهدین اعلام کردند در صورتی که مسئولین قضائی ، اطلاعات و سازمان زندانها به اعتراضات آنها جواب ندهند و انها را به بند های سیاسی بر نگردانند روز شنبه 19/7/1393 دست به اعتصاب غذای نامحدود خواهند زد، این زندانیان ضمن اینکه می خواهند به بند های سیاسی برگردانده شود در همین حین خواهان اجرایی قانون تفکیک جرایم هستند طبق قانون تکیک جرائم باید زندانیان سیاسی در بند ها و یا سالن های سیاسی نگهداری شوند و تبعید و انتقال زندانیان سیاسی به بند های غیر سیاسی خلاف قانون است که رژیم اسلامی دائما" مرتکب چنین خلافی می شود . در پی اعلام این خبر تعدادی از زندانیان سیاسی سالن 12 زندان رجایی شهر نیز اعلام کردند در صورت شروع اعتصاب غذای چهار نفر فوق انها نیز در حمایت از خواست زندانیان سیاسی دست به اعتصاب غذا خواهند زد و خواستار اجرای قانون تفکیک جرایم و برگرداندن زندانیان سیاسی به بند های سیاسی خواهند شد  .
فریده جعفری

14/7/1393

تعدادی از زندانیان سیاسی رجایی شهر خواستار آزادی غنچه قوامی شدند!!!

بدنبال خبر اعتصاب غذا و تحصن خانم مشتاقیان مادر غنچه قوامی که بیش از 100 روز است زیر بازجویی و تحت شکنجه و آزار قرار دارد تعدادی از زندانیان سیاسی رجایی شهر ضمن اعلام حمایت از خانم مشتاقیان خواستار آزادی بی قید و شرط عنچه قوامی شدند و اعلام کردند به زودی در جهت حمایت های عملی از غنچه قوامی برای آزادی او و همچنین اعلام حمایت از خانم مشتاقیان آنها نیز دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

فریده جعفری

14/7/1393

دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نامه شاهرخ زمانی‌ و بهنام ابراهیم زاده به تشکلات مستقل کارگری در ایران

تشکلات مستقل کارگری و فعالین متشکل در این تشکل‌ها ، ما چند روز پیش  طی‌ نامه‌ای خطاب به کارگران ایران با این  عنوان ، چاره ما کارگران در برابر اخراج‌ها ، بیکاری ، فقر و مقابله با یورش سرمایه داری وحدت و تشکیلات است به اهمیت تشکل و اتحاد کارگران به عنوان تنها راه نجات  طبقه کارگر از استثمار پرداختیم

اما در این نامه همانگونه که در شروع نامه اشاره شد  روی سخن ما با شما فعالین کارگری متشکل در تشکلات مستقل کارگری در ایران است ، همانگونه که در اخبار و گزارشات مختلف میبینیم و می‌شنویم اعتصابات و اعتراضات کارگری در چندین ماه اخیر روش بی‌ سابقه‌ای داشته است ، اعتصاب کارگران معدن سنگ آهن بافق ، اعتصاب کارگران کارخانه‌‌ واگن پارس ، اعتصاب کارگران کارخانه‌‌ کاشی گیلانا ، اعتصاب کارگران کشت و صنعت نیشکر هفت تپه و چندین و چند اعتصاب و اعتراض کارگری دیگر.

با نگاهی‌ عمیق به این اعتصابات و اعتراضات کارگری در چند ماه اخیر بیش از گذشته بحث اتحاد میان تشکلات مستقل کارگری ذهن ما را به خود درگیر کرده است چرا که اکثر این اعتراضات و اعتصابات کارگری به طور خود جوش بوده و جای خالی‌ تشکلات مستقل کارگری برای سازماندهی هر چه بیشتر این اعتراضات به چشم می‌خورد ، بدون شک این اعتراضات و اعتصابات کارگری روند رو به رشد خود را حفظ خواهند کرد و ما شاهد اعتراضات و اعتصابات بیشتری هم خواهیم بود ، اما این به خودی خود کافی‌ نیست و به باور ما تشکلات مستقل کارگری در ایران که سابقه اتحاد عمل‌هایی‌ را در گذشته نزدیک با هم داشتند باید همچون گذشته با تمام اختلاف نظر‌هایی‌ که دارند به عنوان تشکلاتی که فعالین کارگری با تجربه را در خود متشکل دارند به فکر نزدیکی‌ بیشتر و اتحاد عمل باشند تا در این شرایط به عنوان سازمانده نقش بزرگی‌ را ایفا کنند.

در شرایط کنونی‌ که جای تشکل سراسری کارگران و یا حزب سیاسی طبقه کارگر خالیست این تشکلات مستقل کارگری هستند که باید این وظیفه خطیر را به عهده گیرند و بتوانند در این شرایط به عنوان تشکل‌هایی‌ تاثیر گذار تجربیات گذشته را در اختیار کارگران قرار داده  و آنها را در امر سازماندهی و تشکل و اتحاد یاری رسانند زیرا خود کارگران هم با گسترش اعتصابات و اعتراضات کارگری نشان دادند که با اتکا‌ به نیروی متشکل و متحد خودشان میتوانند راه پایان دادن به این فقر و فلاکت اقتصادی را هموار کنند.

ما به عنوان دو فعال کارگری زندانی که خود هم عضو تشکل مستقل کارگری بودیم و هستیم امیدواریم با آغاز این بحث بتوانیم حرف‌ها و بحث‌های فعالین کارگری متشل در تشکلات مستقل کارگری را بشنویم و همگی‌ در راستای اتحاد واقعی‌ تلاش کنیم و بتوانیم موانع پیش رو را از سر راه برداریم چرا که  وحدت و تشکیلات  تنها راه نجات است.

زنده باد اتحاد و همبستگی‌ طبقه کارگر

شاهرخ زمانی‌ و بهنام ابراهیم زاده از اعضای کمیته پیگیری  ایجاد تشکل‌های کارگری

زندان رجایی شهر
مهر ماه ۱۳۹۳