یکشنبه ۲ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

زبیده حاجی زاده همسر زندانی دربند بهنام ابراهیم زاده

زبیده حاجی زاده همسر زندانی دربند بهنام ابراهیم زاده بعد از ماهها موفق به ملاقات با همسر زندانی اش شد سرانجام پس از ماهها تبعید غیر قانونی و مخالفت دستگاه قضایی با ملاقات حضوری بهنام ابراهیم زاده با همسر و فرزند بیمارش روز چهار شنبه 28 آبان 93 همسر این زندانی کارگری دربند در زندان رجایی شهر و فرزندش موفق به دیدار او شدند .
بعد از غائله و حوادثی که جمهوری اسلامی با برنامه ریزی و سازماندهی آگاهانه جهت سرکوب بیشتر زندانیان سیاسی طراحی کرده بود ودر پنج شنبه سیاه بند 350 اوین به اجرا گذاشت ، بهنام ابراهیم زاده در جهت حفظ حق حقوق خود مقاوت در برابر گارد و حفاظت زندان و اجازه ندان برای بازرسی مأموران در بند 350 به شدت از سوی نیروهای گارد مورد ضرب وشتم قرار گرفت و متعاقب آن به سلولهای انفرادی بند 240 و 209 منتقل شد و پس از ماهها حبس در سلولهای انفرادی و پرونده سازی علیه او توسط ماموران سرکوبگر قرار گرفت، سپس با تلاش خود او ، خانواده اش و دیگر فعالین کارگری در اعتراضات مختلف و حمایت نیروهای انقلابی و همچنین نامه نوشتن و تماس با احمد شهید و درج بیانیه و مطالب حقوق بشری از داخل زندان و درگیری با گارد زندان وی در اعتراض به ادامه حبس در سلولهای انفرادی بند 209 در 18 مرداد دست به اعتصاب غذا زد که دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی به جای رسیدگی به وی در 22 مرداد 93 بدون اینکه اجازه داشته باشد وسایل شخصیی را با خود بردارد و به همراه ببرد به تبعیدگاه فوق امنتیتی زندان رجایی شهر بند یک زندانیان و  قاتلان تبعید شد که در نهایت بعد از 25 روز اعتصاب غذای خشک وتر در 13 شهریور ماه به بند سیاسی سالن 12 منتقل گردید.
لازم به ذکر است مأموران وزارت اطلاعات در زمان انفرادی این زندانی کارگری از فرصت استفاده کرده و در یک اقدام غافلگیرانه 6 نفر از مأموران امنیتی به همراه دوربینهای فیلمبرداری و تجسس به منزل مسکونی این زندانی دربند رفته و منزل وی را مورد بازرسی شدید و تفتیش قرار دادند و لب تاب فرزند بیمار این زندانی ، کیس کامپیوتر و فلش و چند مموری و رسیور ماهواره و نوشته ها وکتاب های موجود را با خود برده اند که تا کنون خانواده وی موفق به باز  پس گیری وسایل مذکور نشده اند. بهنام ابراهیم زاده دوست بزرگ کودکان، یار و یاور ده ها خانواده کارگری و جوانی پرشور و عدالتخواه، هم اکنون همراه با دیگر زندانیان کارگری در زندان رجایی شهردوران محکومیت حبس 5 ساله خود را سپری می کند و در حال حاضر از ناراحتی های پزشکی از جمله آرتروز گردن و درد کلیه رنج می برد که تاکنون مسئولین زندان و قوه قضاییه هیچ گونه رسیدگی پزشکی به وضعیت وی انجام نداده اند.
ما تشکل ها و نیروهای انقلابینمی خواهیم در جهت احقاق حقوق و آزادی بهنام و دیگر زندانیان کارگری و سیاسی هر چه بیشتر دست به اعتراضات عملی بزنند.

کارگر زندانی ، زندانی سیاسی آزاد باید گردد

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

2/9/1393

شنبه ۱ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

پیام شاهرخ زمانی از زندان رجایی‌شهر کرج: محسن حکیمی خدمت گزار سرمایه داری را خوب بشناسیم

"در مبارزه خود علیه نیروی متحد طبقات دارا، پرولتاریا فقط می تواند با سازمان دادن نیروهای خود در یک حزب مستقل بمثابه یک طبقه عمل کرده و علیه تمام احزابی که طبقات دارا در آن متشکل شده اند عمل نماید این سازمان سیاسی پرولتاریا به عنوان یک حزب سیاسی برای دست یافتن به پیروزی در  انقلاب اجتماعی و بالاتر از همه برای رسیدن به هدف نهایی امحای همه طبقات ضروری است" (قطعنامه مارکسیستی مصوب کنگره پنجم هاگ انترناسیونال در ۲ سپتامبر ۱۸۷۲) 
  صحت این گفته قطعنامه فوق بارها در طول تاریخ اثبات شده است و نیز اثبات شده است که بدون حزب سیاسی پرولتاریا هرگز انقلابی صورت نخواهد گرفت و کارگران هرگز به خواسته‌های خود نخواهند رسید و دستاوردهای مبارزاتی کارگران بدون وجود حزب خودش هرگز حفظ نخواهد شد. در مجموع مبارزات کارگران بدون حزب خود آن‌ها هرگز پیروزی کسب نخواهند کرد، بنابراین مخالفت با حزب طبقه کارگر به هر شکلش و مخالفان آن در هر لباسی یا در هر مقامی و با هر اندیشه‌ای که باشند دشمن طبقه کارگر هستند.
سخنان محسن حکیمی تحریف اپورتونیستی اصول مارکسیسم و تاریخ جنبش کارگری است، که در جهت خلع سلاح طبقه کارگر برای خدمت به نظام سرمایه داری می‌باشد.
 چهارشنبه ۷ آبان روزنامه شرق مصاحبه‌ای با محسن حکیمی با تیتر اتحادیه تا شورا چاپ نمود، صرفنظر از چاپ حساب شده مطالب فوق که تحریفاتی از اصول پایه‌ای مبارزات کارگری توسط حکیمی است، به روشنی این سوال را پیش می‌آورد که چگونه است در شرایطی که جمهوری اسلامی کوچکترین اشکال قانونی – صنفی مبارزه را با سرنیزه و حکومت نظامی در کارخانجات با دستگیری و حبس‌های سنگین جواب می دهد، روزنامه‌های سرمایه داری و مورد تایید جمهوری اسلامی گفته‌های حکیمی را منتشر می نماید؟ از طرفی جای شکی باقی نمی گذارد که طبقه و دولت سرمایه داری ایران در کنار سرکوب مادی طبقه کارگر و جنبش کمونیستیِ آگاه‌گرانه چه اهمیت عظیمی به سیاه نمایی و قلب ماهیت تئوری انقلابی – علمی کمونیسم به عنوان علم شرایط رهایی طبقه کارگر ایران می‌دهد و در این راه از پیوند خود با مخالفین تئوری های واقعا" انقلابی سود می برد. لنین در شناساندن دشمنان نقاب دار طبقه کارگر بسیار دقیق و واضح بیان کرده است، ببینید لنین این دشمنان نقاب‌دار طبقه کارگر را بیش از صد سال پیش چگونه شفاف و آشکار افشا کرده است، کلام همیشه جاوید لنین کبیر را در مقدمه کتاب دولت و انقلاب یاد آوری می کنم «...که در طبقات بهره کش اندیشه‌های بزرگ رهایی ستمدیدگان را در دوران شکل گیری مورد سرکوب عریان و آزار و اذیت قرار می دهند ولی همین‌که این اندیشه رهایی همه گیر شد و به خطر بالفعل برای آنان تبدیل گردید با قبول ظاهری آن و اجزایی که برای آنان ضرر ندارد و با نفی اصول پایه و برنده آن آنرا مورد تحریف و تجدید نظر قرار داده و از حالت تغییرگری بقول مارکس به تئوری مفسر بی ضرر اوضاع و دنباله رو حوادث تبدیل می کنند.» کاری که حکیمی نیز در روزنامه شرق مانند تمام اسلاف خود انجام می دهد.
در شرایط رشد و اعتلای بی سابقه جنبش خود به خودی کارگران و پا به پای آن رشد جنبش آگاه گرانه سوسیالیستی بعنوان تئوری سازماندهی انقلاب و حاکمیت کارگری خصوصا" در دانشگاهها و ترس و وحشت طبقه و دولت سرمایه داری از پیوند دیالکتیکی این دو جزء حیاتی در ایجاد حزب طبقه کارگر است، که باید مرکب از آگاه ترین، پیشروترین و متشکل ترین بخش کارگران باشد، و تنها راه شکل گیری آلترناتیو کارگری به عنوان پرچم رهایی کارگران و تنها جنبش اصیل نجات مردم ایران از ستم و نابرابری سرمایه داری است، برای مقابله با چنین روند رهایی بخشی تمامی اپورتونیستها در اشکال متفاوت بعنوان ستون پنجم سرمایه داری در درون طبقه کارگر به تکاپو افتاده اند، تا سد راه تردد و رشد این موجود رهایی بخش گردند، بدین لحاظ به قول لنین «مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با اپورتونیسم غیر ممکن است.»
از این منظر نگاهی به تحریف و سفسطه های محسن حکیمی خالی از فایده نمی باشد:
الف) آیا مارکس نقش فرعی در انترناسیونال و ایجاد آن داشت؟
حرفهای حکیمی در مورد انترناسیونال تا چه حد به حقیقت نزدیک است ؟!!
حکیمی می نویسد "مارکس جزء بنیانگذاران بین الملل اول نبود اما برخلاف روال همیشگی؟!! به محض دعوت پاسخ مثبت داد" او تأکید دارد جنبش سیاسی را در انترناسیونال به  چارتیسم انگلیسی در مبارزه به این حق رأی و دیگر بخش مطالبات اقتصادی محدود کند "تاریخا" ثابت شده است و همانطوری که در نقل قولی از لنین آوردم سرمایه داری و نیروهای خدمت‌گزارش وقتی نمی‌توانند با کل جنبش انقلابی کارگری مبارزه کنند با قبول ظاهری، آن را از بخش مهم و برنده اش تهی می کنند و اینجا نیز حکیمی تلاش می کند جنبش رهای بخش طبقه کارگر را از تئوری علمی و انقلابی‌اش که توسط مارکس، انگلس و لنین و ... تکامل یافته و به سلاح برنده‌ای در دست طبقه کارگر تبدیل شده است از جنبش کارگری جدا کند. برای همین هدف است که او می‌خواهد اثبات کند که مارکس و انگلس جزء افراد بنیان گذار بین الملل اول نیستند بلکه افراد دعوت شده می باشند، تا از این طریق به کارگران بقبولاند که بدون تئوری های مارکس، انگلس و لنین هم جنبش کارگری می تواند وجود داشته باشد و می تواند مبارزه کند ولی آنچه که مهم است این که بگوییم، درست است جنبش کارگری و مبارزات کارگران بدون تئوری انقلابی صددرصد می تواند وجود داشته باشد ولی هرگز نمی تواند بدون تئوری علمی مارکس و انگلس و لنین ... انقلابی  باشد و یا هرگز نمی‌تواند به پیروزی دست بیابد. این همان موضوع مهمی است که حکیمی و افراد منکر و مخالفان نقش حزب و تئوری‌های انقلابی مارکس و لنین در مبارزه انقلابی طبقه کارگر در تلاش هستند، پنهان کنند. قبل از هر نقدی برای افشای تحریف تاریخ انترناسیونال باید توضیحی هر چند کوتاه در این مورد داده شود:
کمونیسم علمی مارکس به عنوان ادامه تئوریهای سوسیالیسم فرانسه، اقتصاد انگلیس و فلسفه آلمان و به عنوان تئوری انقلابی توضیح طبیعت، جامعه و تفکر در جهت تغییر انقلابی جهان در متن مبارزه طبقاتی – فکری با جریانات سوسیالیسم خرده‌بورژوایی و بورژوایی مانند تریدیونیسم محض و خالص بلانکیسم، پرودونیسم، واسالیسم و باکونیسم در متن سازماندهی مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتاریا برای حاکمیتش قوام گرفته و مستحکم شد.
مارکس و انگلس از بدو فعالیت خود و پس از تشخیص نقش تاریخی و انقلابی و نجات بخش طبقه کارگر در رهایی بشریت از ستم و بهره کشی به موازات کارهای بزرگ تئوریک ( سرمایه...) لحظه‌ای از سازماندهی عملی – تشکیلاتی به عنوان وسیله به فعلیت درآوردن و پیشبرد مبارزه طبقاتی و انقلاب پرولتری در جهت سوسیالیسم دست برنداشتند.
مارکس در ژانویه ۱۸۴۵ پس از اخراج از فرانسه بعلت فعالیت انقلابی‌اش به بروکسل رفته در سازمان‌های مجمع دمکراتیک، انجمن عمومی کارگران شدیدا" فعالیت سیاسی کرد و در فوریه ۱۸۴۶  به همراه انگلس "کمیته کمونیستی مکاتبه" را در جهت فعالیت انقلابی- کمونیستی سازمان داد و در سال ۱۸۴۷ با ابطال "فدراسیون عادل ها" که در اثر قیام شکست خورده ۱۸۳۹ بلانکیستها در پاریس متلاشی شده بود "اتحادیه کمونیستها" اولین سازمان جهانی – کمونیستی را که پانزده سال بعد با فعالیت شبانه روزی خود انترناسیونال اول را تشکیل داد بوجود آوردند. ( حکیمی از پنهان کردن و تحریف چنین حقیقت تاریخی چه هدفی را دنبال می کند؟ وبا چنین عمل ضد کارگری و  فریبکارانه به کدام طبقه خدمت می کند؟)
اتحادیه کمونیستها عمدتا" از کارگران و  روشنفکران تبعیدی فرانسوی، آلمانی، سوئیسی، ایتالیایی و روسی و غیره که در لندن، پاریس و بروکسل زندگی می کردند تشکیل شده بود و در سال ۱۸۴۷ از ۲۹ نوامبر تا ۸ دسامبر در کنگره دوم و در سراسر ماه دسامبر ۱۸۴۷ و ژانویه ۱۸۴۸ برنامه آن که مارکس و انگلس بیانیه حزب کمونیست و یا مانیفیست کمونیست می گفتند یعنی مهمترین سند تاریخ مبارزه انقلابی طبقه کارگر منتشر شد.
این برنامه پایه محکم اندیشه و عمل پرولتاریا را جهت رسیدن به سوسیالیسم برای پایه گذاری کرد و شیوه ها و چگونگی مبارزه در جهت نابودی نظام سرمایه‌داری و برقراری سوسیالیسم را به آنان نشان داد. برخلاف سکوت فریبکارانه و ضد کارگری حکیمی در مورد حزب پرولتری که عمدی است، بخش مهم مانیفیست به این امر اختصاص یافته است که در مقابله با اکونومیستها و عاشقان سینه چاک جنبش خود به خودی مثل حکیمی می گوید «وجه تمایز کمونیستها از سایر احزاب کارگری در آن است که ۱- در مبارزه پرولترهای کشورهای گوناگون منافع مشترک تمام پرولتاریا که مستقل از ملیت می باشد متذکر می شوند  و در رأس امور قرار می دهند.
۲- در مراحل گوناگون تحولاتی که مبارزه طبقه کارگر با بورژوازی باید از آن عبور کند و همواره و همه جا منافع کل جنبش را نمایندگی می کنند.» بنابرین کمونیستها از یک سو در عرصه عمل پیشروترین و قاطع ترین بخش احزاب کارگری هستند، بخشی که سایر احزاب را به پیش می راند و از سوی دیگر در عرصه نظری برتری آنها بر بقیه توده عظیم پرولتاریا در آن است که از سیر جنبش پرولتری، شرایط و پیامدهای عام و نهایی آن درک روشنی دارند و هدف فوری کمونیستها: «متشکل کردن پرولتاریا بصورت طبقه، برانداختن سلطه بورژوائی، تصرف قدرت سیاسی به دست پرولتاریاست.»
نتیجه ۱۵ سال فعالیت شبانه‌روزی و منظم اتحادیه کمونیست که اساسا" مارکس و انگلس بنیان‌گذاری کرده بودند ایجاد انترناسیونال اول از تمامی نحله های مبارزاتی بود که ایجاد احزاب مستقل کارگری را در الویت خود قرار داده و در این راستا مبارزه شدیدی علیه آنارشیستها و فرقه گرایی کرد و در نهایت کنگره ۵ هاگو در ۲ سپتامبر ۱۸۷۲ با ۶۵ نماینده از کشورهای مختلف تشکیل شد. باکونیستها که ستایشگر عمل خود به خودی در خودگردانی محلی و انحلال انترناسیونال  بودند و برعکس مارکسیستها بر ضرورت رهبری و مرکزیت قوی و مشی سیاسی بین الملل و انضباط شدید تاکید می نمودند بحث شدیدی در گرفت که کنگره نظر مارکسیستها را با ۴۰ رأی موافق، ۴ مخالف و ۱۱ ممتنع تصویب کرد. (برخی از شرکت کنندگان حق رای نداشتند)
دومین مسئله در استفاده از تجارب کمون پاریس در اهمیت دادن به تشکل و عمل سیاسی پرولتاریا بود. قطعنامه که اساسا" از کنفرانس لندن توسط مارکسیستها مطرح شده بود مجادله شدیدی برانگیخت قطعنامه اعلام می کرد: «در مبارزه خود علیه نیروی متحد طبقات دارا، پرولتاریا فقط می تواند با سازمان دادن نیروهای خود در یک حزب مستقل بمثابه یک طبقه عمل کرده و علیه تمامی احزابی که طبقات دارا در آن متشکل شده اند عمل نماید این سازمان سیاسی پرولتاریا بعنوان یک حزب سیاسی برای دست یافتن به پیروزی انقلاب اجتماعی و بالاتر از همه برای رسیدن به هدف نهایی خود یعنی امحای همه طبقات ضروری است.»
کنگره با ۲۹ رأی موافق در مقابل ۵ رأی مخالف و ۹ رأی ممتنع به نفع قطعنامه مارکسیست‌ها رأی داد. بدین ترتیب در بین الملل اول تحت رهبری مارکس و انگلس و ادامه راه کلی "اتحادیه کمونیستها" هم از لحاظ تئوریکی و هم از لحاظ سازمانی پایه‌های جنبش کارگری را بنا نهادند. کار بزرگ آنها تصمیم و به کار بردن عملی فلسفه و جهان بینی پرولتاریایی یعنی سوسیالیسم علمی بود. این سازمان جهانی خط مشی طبقه کارگر را نسبت به دولت بطور عام و دولت بورژوایی بطور خاص، نقش جنبش اتحادیه‌ای و تعاونی‌ها، مسئله انتخابات، وضع زنان و وظایف کارگران نسبت به جنبش دهقانی، جنگ و مسئله ملی را معلوم نموده است. تکنیک قیام مسلحانه، مناسبات بین خواسته های فوری و انقلاب کارگری و دورنمای حکومت کارگری را ارزیابی نموده و آموزش ارتش رهبران کارگری در جهان را آغاز کرده و  در این رابطه در انطباق تئوری علمی با شرایط مشخص مبارزه اسناد جاودانه‌ای که اکثرا" توسط مارکس نوشته شده‌اند ارایه داد از جمله مصوبات مهم، خطابه و اساسنامه سازمان، ارزیابی کمون بعنوان اولین حکوت کارگری و جلد اول سرمایه را ارائه داد. بین الملل اول در عرصه سازماندهی عملی جنبش‌های بی هدف، پراکنده و ابتدایی کارگران را به صورت نیروی متشکل جهانی درآورد و با سازماندهی اعتصابات مهم و مبارزات سیاسی فراوان فعالانه اتحادیه های کارگری را ایجاد نمود .
نطفه احزاب سیاسی کارگری را در اغلب کشورهای عضو بوجود آورد. بزرگترین کار انترناسیونال سازماندهی اولین حکومت کارگری یعنی کمون پاریس بود. انگلس رهبر کبیر کارگران کمون را اولین کودک بین الملل اول نامید.
جریان مارکسیستی در بین‌الملل اول مبارزه خستگی ناپذیری علیه تحریفات فکری و گرایشات سکتاریستی نمود، از جمله با انواع سوسیالیسم مختلف تخیلی، جمهوری خواهی بورژوا- رادیکال مازونی، سوسیالیسم خرد بورژوایی پرودون، عبارت پردازی چپ گرایانه و تاکتیک‌های توطئه گرایانه باکونین، صنفی‌گرایی محض و خالص ادلر، ایلگاردها، انحرافات لاساکی پیگیرانه مبارزه نموده سوسیالیسم علمی را در طرز تفکر، تشکیلات و خط مشی جنبش کارگری پایه گذاری نمود.
در نهایت با تغییر دوران تاریخی که با انقلاب بزرگ بورژوایی ۱۷۸۹ اغاز و با جنگ فرانسه و پروس در سال ۱۸۷۵ پایان یافته بود و سرمایه داری از مرحله رشد آزاد به امپریالیسم قدم می گذاشت انترناسیونال با تشکیل اتحادیه های بزرگ، احزاب ملی سوسیالیستی کارگری وظایف خود را پایان داد و با آغاز تدارک انقلاب این وظایف تغییر کرد و نسبت به تغییرات انقلابی، رهبری انقلابی - مارکسیستی به اندازه‌ی کافی برای رهبری تکامل نیافته بود. اگرچه مارکسیسم ضربات مهلکی بر صنفی گرایی، اتحادیه گرایی صرف که از اهداف حزب سیاسی دور بود و سازمان را صرفا" بر پایه ی جنبش توده ای و خود انگیخته قرار می‌داد، زد، اما احزاب واقعی مارکسیستی هنوز به وجود نیامده بود و در امریکا و انگلیس جنبش تحت تاثیر تریدیونیست ها، در آلمان و اتریش لاسالی‌ها و در کشورهای لاتین و اسلاو تحت گرایشات انحرافی باکونین، یلانکی و پرودون قرار داشت. کسانی مانند حکیمی که در حین مخالفت با سکتاریسم دچار عمیق ترین سکتاریسم هستند وضعیتی را می خواهند که در بالا گفته شد و از این رو وضعیت خود به خودی را کعبه آمال خود می دانند و به این دلیل با آگاه گری توسط انقلابیون با استفاده از حزب به صورت برنامه ریزی شده و منسجم به حد مالیخولیای می ترسند. از این رو است که می خواهند نقش حزب و آگاه گری آن را در تاریخ پنهان و یا تحریف کنند تا در مقابل، پیروزی های طبقه کارگر را به خود به خودی بودن وصله بزنند. او و دیگر هم‌کیشان‌اش هرگز نمی توانند دوره‌هایی که جنبش کارگری تحت رهبری حزبی اوج گرفته و مطالبات بسیاری را کسب کرده است پنهان کنند و همچنین نمی توانند دوره ای را مثال بزنند که جنبش کارگری بدون حزب خود فقط به صورت خود به خودی اوج گرفته و مطالبه‌ی پایداری را کسب کرده باشد. همین یک مورد نشان از شکست این سکتاریستها است. از این جهت سکتاریست هستند که نقش حزب را به صورت تاریخی به روشنی می‌بینند و باز با سفسطه برای کتمان نقش آگاهانه حزب بر می‌ایند خود به خودی را تبلیغ و در جهت خدمت به سرمایه داری  حرکت می کنند.
اوج گیری حرکت گرایشات سکتاریستی نام برده در بالا انحلال انترناسیونال را سرعت بخشید و ضرورت تشکیل احزاب نوین مارکسیستی از طریق پیوند اگاهانه جنبش سوسیالیستی با جنبش خود به خودی مبارزاتی کارگران را در اولویت قرار داد.
به طوری که ملاحظه می کنید بر خلاف خیال بافی و سفسطه های اپورنیستی حکیمی:
اولا": جریان مارکسیستی به طوری که در قطعنامه ی مصوب کنگره ی پنجم به تصویب رسید ایجاد حزب سیاسی را اولویت اساسی خود می دانست.
ثانیا": به طوری که مارکس و انگلس در مانفیست کمونست اشاره کردند و هدف فوری قرار دادند تشکیل پرولتاریا به صورت طبقه (حزب) بر انداختن سلطه ی بورژوایی از طریق در هم شکنی ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی برای پرولتاریا است.
ثالثا":مارکس و انگلس با ابطال "فدراسیون عادل ها"و تبدیل آن به اتحادیه ی کمونیست نقش اساسی، مستقیم و بنیان گذاری در ایجاد انترناسیونال داشتند.
رابعا":از همه مهم تر این که در عرصه نظری که برتری کمونیست ها به قول مانیفست کمونیست بر بقیه ی توده ی عظیم پرولتاریاست بزرگترین کارها هم در سطح پایه اقتصاد و فلسفه و سوسیالیسم علمی و هم در عرصه تعیین وظایف پرولتاریا نسبت به جنبش های دهقانی و ملی زمان خود انجام دادند.

ب:حکیمی وحشت زده از حزب سیاسی، انقلاب و تسخیر قدرت سیاسی  است!
وی تنفر و هراس خود را با نفرت از انقلاب اکتیر و حزب انقلابی سازمانده ان این گونه بیان می کند: «... در الگویی سازمان‌یابی اتحادیه‌ای حزبی یعنی اتحادیه های رفرمیستی در یک سو و احزاب مارکسیستی طالب قدرت سیاسی و انقلابیون حرفه ای در سویی دیگر ...» و این وحشت و نگرانی از کسب قدرت سیاسی به قول مانفیست کمونیست به عنوان هدف فوری کارگران را به کمون پاریس هم رسانده می گوید: «... کمون پاریس از این نظر (سازماندهی حزبی-سیاسی) ۱۰ درصد بود انقلاب اکتبر ۹۰ درصد بود.»
در واقع حکیمی نقطه ی ضعف کمون (یعنی ضعیف بودن سازمان دهی را حسن می داند و نقطه قوت اکتبر را ضعف  قلمداد می‌کند) را نقطه ی قدرت آن جا زده می گوید: «در کمون پاریس نه تنها به یک حزب سیاسی از نوع حزب بلشویک آویزان نشده‌اند بلکه سیاست انقلابی و برنامه اداره جامعه آینده را از دل پراکسیس خود بیرون کشیدند» و ادامه میدهد «...شاید بتوان مسئله را اینطور هم بیان کرد که بر بستر خاص و ناپختگی طبقه کارگر روسیه لنینی پیدا شد که به جای این که به کارگران بگوید هدف نهایی مبارزه طبقاتیشان الغای خرید و فروش نیروی کار است به انها گفت مهم ترین مسئله در مبارزه طبقاتی سازماندهی قدرت دولتی است.» با این گفته مشخص می شود که حکیمی از سازمایابی طبقه کارگر برای تسخیر قدرت ناراحت است و با توجه به اینکه دشمنان طبقه کارگر در تمامی سطوح از جمله دولت سرمایه‌داری فعالیت حرفه ای دارد، نهاد های قضایی، زندانها، نهاد های تبلیغی، رادیو، تلویزیون، روزنامه ها و مجلس و... همگی برای فریب و سرکوب کارگران، برای حفظ وضعیت موجود و برای حفظ دولت سرمایه‌داری به صورت صددرصد حرفه ای عمل می کنند اما حکیمی تبلیغ می کند کارگران بدون سازمان یابی، بدون  فعالیت حرفه ای با طبقه حاکم رو به رو شوند، این راه شکست خورده قبل از شروع است که حکیمی می خواهد به کارگران بقبولاند به جای تسخیر قدرت سیاسی به فکر امحای خرید و فروش نیروی کار باشند. باید پرسید چگونه می توان بدون داشتن تشکیلات سیاسی که بتواند با همه نیرو های حرفه ای حکومت سرمایه داری مقابله کند و بدون تسخیر قدرت سیاسی با پایه و ریشه ( یعنی خرید و فروش نیروی کار) سرمایه داری مبارزه کرد؟ بدلیل تبلیغ و بیان چنین سرابی است که مورد حمایت نشریات حاکمیت و سرمایه داری قرار گرفته و تریبون هایی در اختیارش می گذارند.
بگذریم از این که طبقه ی کارگر بدون علم کمونیسم چگونه خود به خودی سیاست انقلابی و برنامه ی اداره جامعه آینده را از دل پراکسیس خود بیرون میکشیدند و این که طبقه کارگر روسیه می توانست از ناپختگی در آمده و فریب حزب بولشویک در تسخیر قدرت سیاسی به قول مانیفیست کمونیست به عنوان وظیفه فوری خود نخورده و از آن اویزان نمی شد و بدون در هم شکستن باز هم به قول مانیفست کمونیست ماشین دولتی خرید و فروش نیروی کار را ملغی کند. آیا این تبلیغ فریبکارانه نیست که به کارگران بگوییم تسخیر قدرت نکنید و در حالی که سرمایه داری و نهادهای آن و دولت سرمایه داری در حاکمیت است خرید و فروش نیروی کار را ملغی کنید؟ آیا حکومت سرمایه داری حاکمیت طبقاتی خود را برای حفظ سیستم خرید و فروش نیروکار بر قرار نکرده است؟ اگر طبقه کارگر بخواهد بدون تسخیر قدرت خرید و فروش نیرو کار را ملغی کند نهاد دولت و نهادهای دیگر حاکمیت سرمایه داری بدون دخالت کنار ایستاده تماشا خواهند کرد که کارگران بدون تسخیر قدرت خرید و فروش نیروی کار را الغا کند؟ آیا چنین تفکری سفسطه و خیانت به طبقه کارگر  نیست؟ آیا از این روشن تر ممکن است کسی به نام مارکسیست تمام اصول اساسی آن در ایجاد حزب مارکسیستی، در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی و یا دولتی علنا" نفی کند باز خود را طرفدار طبقه کارگر بداند؟!!
حکیمی اصول پایه ای فوق ( سازماندهی و رهبری حزبی) را نقطه ضعف ۱۰ درصد کمون پاریس و ۹۰ درصد انقلاب اکتبر می داند؟!!
حکیمی به عنوان چاکر آستان بورژوازی واقعا" هم از منظر حفظ منافع طبقاتی سرمایه داری درست می گوید، در انقلاب فرانسه طبقه سرمایه داری ۱۰ درصد و در انقلاب اکتبر ۹۰ درصد به خطر افتاد!!! اما یک کارگر آگاه باید از این نقاب‌دار حامی سرمایه داری بپرسد آیا بدون در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی می تواند خرید و فروش نیرو ی کار را الغا کرد؟
آیا طبقه کارگر به قول مارکس در شرایط از خود بیگانگی، رقابت درونی، تسلط ایدئولوژی بورژوایی و قدرت احزاب بورژوایی در سازماندهی برنامه های سرکوب مادی و معنوی و با وجود امثال حکیمی که الغای خرید و فروش نیرو ی کار را بدون در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی ممکن می دانند و از همه مهمتر بدون علم کمونیسم به عنوان علم شرایط رهایی‌اش می تواند خود و جامعه را برهاند؟!! 
این نوکر بی‌جیره و مواجب سرمایه عین تمامی اسلاف رویزیونیست سوسیال دمکراتش در تبلیغ آشتی طبقاتی و دمسازی با بورژوازی از طریق نفی انقلاب و در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی بنیان‌های مارکسیسم را در عرصه دولت و انقلاب، قیام، حزب سیاسی تحریف و نفی کرده و طبقه کارگر را در ناآگاهی، خود به خودیسم و پراکندگی و بی برنامه گی عملا" دنباله رو جریانات مختلف بورژوازی می‌کند و عملا" با نفی حزب سیاسی به قول قطعنامه انترناسیونال بعنوان تنها وسیله و ابزار تشکل سیاسی آن در مقایل بورژوازی برای پیروزی در انقلاب اجتماعی و الغای طبقات جلو گیری کرده باعث تثبیت و ادامه بهره‌کشی و پا برجا ماندن دیکتاتوری سرمایه داری می گردد. چون نهاد های سرمایه‌داری تریبون در اختیار حکیمی می‌گذارند (مانند روزنامه شرق و سالن های سخنرانی) ایشان فکر می کند اگر کارگران اقدام به لغو خرید و فروش نیروی کار بکنند این نهادهای سرمایه داری بی طرف بوده و تریبون خود را در اختیار کارگران نیز خواهند گذاشت، این مبلغ سازش طبقاتی نمی داند که نهاد های سرمایه داری برنامه ریزی شده او را خوب می شناسند و می دانند گفته ها و عمل او دشمنی با طبقه کارگر است و از این رو تریبون های خود را در اختیار او می گذارند، لنین کبیر می گوید تا زمانی ندانیم پشت هر حرفی و عملی منافع طبقاتی نهفته است دچار سفاهت خواهیم بود، این همان سفاهتی است که حکیمی از کارگران می خواهد بدون تسخیر قدرت خرید و فروش نیروی کار را لغو کنند. 
وی در تحریف و کتمان علنی نزدیک ترین دست آوردهای انترناسیونال اول در تسخیر قدرت سیاسی و حزب سیاسی می گوید: «ایراد من این است که چرا جنبش کارگری روسیه به یک جریان سیاسی و در واقع به یک فرقه طالب قدرت سیاسی آویزان شد؟» و در مقایسه‌ای سطحی و عوامفریبانه نقطه ضعف کمون پاریس را نقطه قوت آن نشان داده می گوید «در انقلاب اکتبر اولا" سیاست حزب نه از دل پراکسیس کارگری بلکه از دل نیازهای حزب برای سازماندهی قدرت دولتی بیرون آمد، ثانیا" این حزب کارگران را آموزش نداد که روی پای خود بایستند.» در مقابل چنین گفته‌ای باید از ایشان پرسید، اگر گفته شما درست است پس چرا طبقه کارگر روسیه در انقلاب ۱۹۰۵ و در انقلاب فوریه ۱۹۱۷ علی رغم شکل گیری به اصطلاح پراکسیس کارگری نتوانستند پیروز شوند؟ همانطوری که در بالا گفته شد خدمت به سرمایه داری و تحریف تاریخ در جهت منافع حکومت های سرمایه داری از این بالاتر نمی شود، با این همه خدمت گزاری بعید نیست طبقه و دولت سرمایه داری ایران نه تنها اجازه نوشتن در روزنامه شرق بلکه دفتر کار و جیره و مواجب و نوشتن در کیهان را هم به ایشان بدهند.
 همچنین حکیمی با این گفته تناقض در ریشه فکری خود را بر ملا کرده است، او اعتقاد دارد برای اینکه طبقه کارگر روی پای خود بایستد حزب باید کارگران را آموزش بدهد تناقض اینجاست که او وجود حزب را مضر می داند ولی برای اینکه کارگران روی پای خود بایستند احتیاج به آموزش حزب دارند. این نشان می دهد که پایه و اساس اندیشه مخالفین تحزب یابی بر مبنای واقعیت های تاریخی کاملا" متزلزل شده و در حال فروپاشی هستند اما حکیمی همچنان در سکتاریسم خود عناد می کند. البته منظور ایشان از این تبلیغ ضد آگاهی، مخالفت با سازماندهی و سازمانیابی است اما حتی در این یعنی در نوع مواد اموزشی نیز دچار تناقض شده و از حزب می خواهد ضد آگاهی در سمت نادانی، آگاهی بدهد یعنی حکیمی در پایه و اساس فکری خود به این نتیجه رسیده است که هر گونه یاد گیری نیاز به یاد دهنده دارد و از جنبش خود به خودی هیچ چیزی بیرون نمی اید، این تناقض ساختار فکری حکیمی و هم فکرانش را سر نگون خواهد کرد و هر چه مبارزات و صف بندی های طبقاتی شفافتر می شود این دشمنان طبقه کارگر بیشتر مشت شان باز می شود.
بقول مانیفست کمونیست حزب همه قدرت خود را باید در جهت هدف فوری‌اش یعنی بر انداختن سلطه بورژوایی، تسخیر قدرت سیاسی مصرف کند. پرولتاریا با رهبری شوراها بر خلاف تحریف تاریخی حکیمی غیر از روسیه در هیچ کدام از کشورها نتوانست از زیر سلطه و نفوذ احزاب بورژوازی مثل خود ایشان در آید، این مساله فقط در روسیه بود که در سایه رهبری و آگاهی انقلابی – سیاسی حزب بلشویک بقول قطع نامه انترناسیونال اول که شوراهای کارگری متوهم به پراکسیس جریانات بورژوآیی و خرده بورژوایی بوده و به دولت کرنسکی دل بسته و نمی توانستند روی پای خود بایستد در سایه درستی سیاست حزب بلشو یک و افشاگری پراکسیس خود به خودیسم و دنباله روی کارگران از زیر نفوذ آن در آمده و قدرت سیاسی را تسخیر کنند و خود به قدرت اصلی تبدیل شوند. این یک فاکت و سند تاریخی در رد صددرصد گفته های حکیمی است که او می خواهد در جهت منافع سرمایه داری آن را تحریف کند، و در اینجا به نمونه‌ای از تراکت حزب بلشویک برای تشکل شوراهای نمایندگان در انقلاب ۱۹۱۷ که امثال حکیمی انها را تحت نفوذ احزاب و خرده بورژوازی نگاه می داشت اشاره می کنم خود قضاوت کنید چه کسی کارگران را از ناپختگی بیرون می اورد و به شورا به عنوان ابزار اعمال قدرت مستقیم کارگران نگاه می کرد و چه کسی به شورا به عنوان کاریکاتور ان نه در سرنگونی بورژوازی بلکه دمسازی با ان نگاه می کند.
دو نمونه تراکت :
«کارگران ما برای پیروزی به تشکل و به مرکز رهبری جنبش نیازمندیم، انتخاب کمیته های اعتصاب را بیدرنگ در کارخانه‌ها آغاز نمایید، شورای نمایندگان کارگران که نقش رهبری و سازماندهی جنبش را به عهده خواهند گرفت و حکومت موقت انقلابی را تاسیس خواهند نمود از نمایندگان این کمیته ها تشکیل خواهد شد.»
 این شوراها که با هدایت حزب انقلابی طبقه کارگر از توهم حاکمیت بورژوازی و احزاب مزدور آنها در آمده، هشت ساعت کار در روز اعلام کرده پلیس را منحل کرد و برای حفظ کارخانه‌ها و دفاع از دستآورد های انقلاب "گارد سرخ" تاسیس نمود دادرسان دولتی را منحل و به جای ان دادرسانی از میان مردم انتخاب کردند کارخانه را زیر نظارت و اداره خود گرفتند.
و به همراه شورای نظامیان یک سازمان واحد انقلابی به نام شورای مسلح کارگران و سربازان تشکیل دادند. پادگانها تحت اداره شوراها  ارگان اتحاد کارگران و زحمتکشان ارگان قیام مسلحانه و حاکمیت مستتقیم خود مدیریتی و حاکمیت آنها بود.
اینکه چرا در ایتالیا، آلمان و ایران شوراها نتوانستند نقش خود را ایفا کنند به دلیل نبود حزب بلشویکی و به برکت مزدورانی مانند حکیمی بود که شوراها نه ارگان حاکمیت سیاسی بلکه وسیله سازش طبقاتی با قبول ارگانهای مادی سرکوب آن برای ادامه بهره‌کشی می‌خواست چون سر آنها در آخور سرمایه بود و بطوریکه رزا لوکزامبورگ ها را مزدورانی مثل ایشان به قتل رساندند و حزب کمونیست آلمان را سرکوب کردند تا به ارباب خود وفادار باشند .
طبقه کارگر ایران بدون حزب سیاسی حتی با تکرار صدها باره انقلاب همانند ۵۷ نخواهد توانست از زیر نفوذ جریانات بورژوازی مثل حکیمی درآمده و بقول مانیفست کمونیست با تسخیر قدرت سیاسی از طریق انقلاب قدرت خود را اعمال نماید .
برای چنین کاری در عین تلاش برای پیوند ارگانیک و مبارزاتی جنبش های سوسیالیستی با روند مبارزه طبقاتی کارگران در داخل کشور تشکیل ارگانهای هدایت با برنامه و آگاهانه این روندها برای ایجاد حزب طبقه کارگر ضرورت حیاتی دارد.

ج - حکیمی چگونه هویت طبقاتی – اجتماعی کارگران را در لایه های میانی و خرده بورژوازی جدید حل می کند.
وی می گوید: «طبقه کارگر منحصر به کارگر تولید کننده در کارخانه و بخش صنعت نمی شود ... پزشکی که از دولت و یا درمانگاه خصوصی حقوق خود را می گیرد، پرستار و معلمها بخش های مهمی از طبقه کارگرند.»
یکی از انحرافات اپورتونیستی رایج که حکیمی هم به آن دامن می زند نفی هویت مستقل طبقاتی کارگران با توهمات پوپولیستی – پست مدرن برای دور کردن نیروهای کمونیستی از سازماندهی سیاسی – انقلابی طبقه کارگر بعنوان نیروی اساسی انقلاب و حاکمیت از محیطهای کارگری، رایج کردن کلمه مزد بگیر به جای طبقه کارگر و معادل قرار دادن آن و حل آن در پوپولیسم خرده بورژوایی است. اینکه رشد سریع علمی – تکنولوژیک باعث چربش کار فکری بر یدی شده بطوریکه اغلب کارگران صنفی ما دارای مهارتهای فنی و حرفه ای و بالای دیپلم می باشند و اینکه تشدید بحران ساختاری و عمیق تر شدن فاصله و تضاد طبقاتی لایه های گسترده ای را به طرف پرولتر شدن رانده است، و اینکه فعالیت سرمایه داری در این مرحله و انداختن بار بحران به دوش مزدبگیران حل مسایل تغذیه، درمان، مسکن، تحصیلات رایگان را با سوسیالیسم پیوند داده و در این جهت سوق داده واقعیاتی گریز ناپذیر می باشند .
اما با وجود این مسائل آیا لایه‌های فن سالار و خرده بورژوازی جدید مانند معلمین، پرستاران، کارمندان که تناسبی با تولید مستقیم ارزش اضافی ندارند می توان در ردیف طبقه کارگر قرار داد؟
تمامی مارکسیستها در تعریف طبقه کارگر بعنوان طبقه ای که به غیر از نیروی کارش صاحب هیچ امتیاز و موفقیتی نبود و این نیرو را به صاحب ابزار تولید می فروشند اشتراک نظر دارند در این تعریف علمی طبقه کارگر ( مخصوصا" قسمت پرولتری آن) بعنوان نبض تولید و تولید کننده ارزش اصافی بوده رو در روی مستقیم طبقه  سرمایه دار، نماینده تولید دسته جمعی که از طریق همکاری دوستانه و متقابل به تولید مستقیم و به کلام زیبای گرامشی، کارخانه منهای مالکیت خصوصی سرمایه داری تجسم عینی و واقعی مناسبات سوسیالیستی می باشند، و کل کشف مارکس هم بعنوان نیرویی که انحلال آن انحلال کل سیستم و نابرابری و کل جامعه طبقاتی و نماینده کمونیسم به لحاظ مناسبات اجتماعی ش در ویژگیهای فوق مستتر می باشد .
آیا در تیتر بخشهای غیر مرتبط با تولید دسته جمعی (مخصوصا" قسمت پرولتری) بقول مارکس خدم و حشم سرمایه نیز دارای چنین مناسبات عینی و قادر به نابودی قطعی جامعه سرمایه داری و مساعد، ساختن سوسیالیسم و درک آگاهی طبقاتی منتسب از این شرایط (تولید بزرگ دسته جمعی) می باشند؟
بطور مشخص آیا یک معلم، کارمند و پرستار که هیچ ارتباط مستقیم با تولید کالا و ارزش اضافی نداشته و رو در روی طبقه سرمایه دار نبوده درکی از روند بهره کشی ندارند می توانند آگاهی سوسیالیستی را در روند کار در انطباق با شرایط عینی شان جذب کنند؟!!
برخلاف سفسطه های حکیمی و علی رغم ادعای کاذب کارگری بودنش هر چقدر از تولید بزرگ دسته جمعی به معنی پرولتری آن دور شویم از سازماندهی دسته جمعی در قالب مناسبات سوسیالیستی دور می شویم.
لایه های خرده بورژوایی با موفقیت های انفرادی و غیر مرتبط با تولید مستقیم و دسته جمعی سهل است حتی کارگران ساختمان با روحیه پیمانکاری، کارگاههای کوچک تولیدی با توهم کارگاه دار شدن علی رغم شدت استثمار و نبود تامینات اجتماعی در توهم و خیالات خرده بورژوایی سرمایه دار شدن می سوزند و چه رسد به اینکه بتوانند بعنوان نماینده کل جامعه در فکر رهایی آن باشند. این نیروها صدها کیلومتر از غریزه طبقاتی – سوسیالیستی در فداکاری برای همنوع دور می‌باشند. شما برخلاف اپورتونیست‌ها که به انقلاب اعتقادی ندارند کافی است پتانسیل و نیروی مبارزاتی این نیروها را (علاوه بر استعداد جذب آگاهی سوسیالیستی) در روند انقلاب از لحاظ رادیکالیسم انقلابی در پیگیری و پیشبرد مبارزات و خواستهای انقلابی و از این مهمتر در شکل‌گیری کمیته‌ها و شوراهای انقلابی که محصول شرایط انقلابی می باشند ببینید. در تاریخ مبارزات جنبش کارگری سوسیالیستی و شکل گیری شوراهای کنترل و نمایندگان بعنوان ابزار سرنگونی نظم بورژوائی و همچنین ایجاد نظم نوین این شوراها عمدتا" در موسسات بزرگ پرولتری شکل گرفته و راه افتاده است که در صورت وجود حزب سیاسی اصولی مانند حزب بلشویک به نتیجه هم رسیده اند. چرا که ایده و غریزه سوسیالیزاسیون فقط در این محیطها می باشند نه تنها در کارگاه، اداره، بیمارستان و حتی کارگران محفلی هم که شدیدا" تحت تنگ دستی و فقر هستند نمی توان این موقعیت ایجاد شوراها را سراغ گرفت و از این بالاتر حتی در کارخانه های کوچک تجربه عدم شکل گیری شوراها طی انقلاب ۵۷ تاییدی براین مدعاست.
هدف اپورتونیستهای پوپولیست پست مدرن و سوسیال دمکرات از جمله حکیمی از این تجدیدنظرطلبی آشکار در زدودن مرزهای طبقاتی و درهم آمیزی و حل صف مستقل طبقاتی کارگران مخصوصا قسمت پرولتری آن در لایه های خرده بورژوائی جدید سازش طبقاتی و تبدیل طبقه کارگر به زایده و دنباله رو بورژوازی می باشد .
انحلال طلبان از حکیمی تا احزاب به اصطلاح کارگری در ترس از سازماندهی سیاسی - تشکیلاتی مشخص در قالب حزب طبقه کارگر در داخل کشور بعنوان تنها وسیله سازماندهی انقلاب و حاکمیت کارگری به مزدبگیر چنگ زده اند تا بعنوان خدمت گزاران طبقه سرمایه داری جلو حاکمیت شورائی و مستقیم کارگران را بگیرند.
آیا مارکس فرق بین تشکل ها را نمی دانست؟
حکیمی چگونه مفهوم اتحادیه و شورا را تعریف می کند؟
حکیمی در نفی حاکمیت سیاسی و تعریف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا یا به قول مانفیست کمونیست به عنوان وظیفه فوری کمونیستها از طریق حزب سیاسی اش بقول قطعنامه انترناسیونال اول بعنوان تنها ابزار سازماندهی این طبقه و با زیر پا گذاشتن و کتمان این کلام مانیفست که هدف فوری کمونیستها: تشکل پرولتاریا بصورت طبقه (حزب) برانداختن سلطه بورژوازی از طریق در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر قدرت سیاسی به دست پرولتاریا است و تقبیح، سرزنش و رد علنی تجارب کمون و انقلاب اکتبر در قسمتهای دیگر شروع به سفسطه و تحریف آشکار مفاهیم مارکسیستی اتحادیه ها و شوراهای کارگری می کند در مورد اتحادیه ها می گوید: «مارکس به مبارزات اتحادیه های کارگری در چهارچوب سرمایه داری اهمیت می داد.»
این نکته را به هیچ وجه نباید به معنی نفی نظر مارکس مبتنی بر فراتر رفتن اتحادیه ها از چهارچوب سرمایه داری و تبدیل آنها به تشکل های سرمایه ستیز در نظر گرفت، این تحریف آنقدر بزرگ و آشکار می باشد که مارکس که قطع نامه حزب سیاسی را به عنوان تنها شکل رهبری و پیروزی در انقلاب اجتماعی در تشکل یابی سیاسی طبقه کارگر نوشته و ارائه داده و مورد تصویب قرار داده بیاید نقش اتحادیه ها را بعنوان شکلهای پایدار در چهارچوب نظام سرمایه داری برای افزایش بهتر نیروی کار سرمایه ستیز بنامد وی پس از این تحریف ودروغ شاخدار و در توجیه آن ادامه می دهد : «او (مارکس) این پتانسیل را در اتحادیه ها دیده بود و تلاش خود را هم برای ارتقای آنها تا سطح تشکلهای سرمایه ستیز کرد اما در نهایت وزنه نیروهای بورژوازی درون اتحادیه ها چربید و آنها را یکسره به تشکلهای یکسره رفرمیستی تبدیل کرد ... ونهایتا" اینکه در وضعیت کنونی به تشکلهای نوین در سازمان یابی نیاز دارند براساس تجربه ای که تا کنون وجود داشته این تشکل می تواند شورا باشد.»
آشفته خیالی و فلسفه بافی اپورتونیستی برای مخدوش کردن اصول پایه ای مارکس در خدمت به طبقه سرمایه داری در کلام حکیمی نهایت ندارد. اینکه مارکس می خواست از اتحادیه نهاد سرمایه ستیز لابد برای لغو خرید و فروش نیروی کار بسازد و این کار نشده و اتحادیه ها رفرمیستی شده و این کار الان به گردن شوراها می افتد یعنی اگر سازماندهی سیاسی - طبقاتی را اتحادیه‌های سرمایه ستیز نتوانستند نتیجه بدهند نه اینکه ظرفیت این تشکلها از این حد بالاتر نیست بلکه رفرمیستها نگذاشتند و الان شورا کار اتحادیه ها را بکند. اگر این مفاهیم برای ما کمونیستها که به کاربرد تشکلهای طبقاتی از لحاظ ماهیت سیاسی و صنفی آنها واقفیم، آنرا می دانیم، آشفته فکری می باشد ولی برای اپورتونیستهایی مانند حکیمی که بدون تسخیر قدرت سیاسی  و در هم شکستن ماشین دولتی می خواهند لابد با نصیحت بورژوازی خرید و فروش نیروی کار را لغو کنند دیگر چه احتیاجی به حزب سیاسی طبقه کارگر، چه احتیاجی به شورا بعنوان ابزار درهم شکستن ماشین دولتی می باشد. این کار را اتحادیه هم می‌تواند به عنوان بگو  و بخند با طبقه سرمایه داری انجام دهد، بنا  به گفته حکیمی طبقه کارگر بدون آگاهی سوسیالیستی و بدون این تشکل ها می تواند در جریان پراکسیس خود به خودی، خود به قدرت برنامه ریزی و هدایت جامعه عروج کند.
اما واقعیت امر چیز دیگری است، مارکس تمامی اشکال تشکلهای طبقاتی از پاین ترین سطوح در حد تعاونی تا بالاترین آنها در سطح حزب سیاسی (چطوریکه برخلاف عوام فریبی حکیمی تمامی این اشکال در انترناسونال اول شکل بندی و تعریف شده است) وسیله تشکل طبقه کارگر بعنوان یک طبقه مستقل در برابر بورژوازی و حرکت و سازماندهی تمامی اشکال مبارزه طبقاتی کارگران (صنفی – سیاسی – فکری) از طریق انقلاب در جهت تسخیر قدرت سیاسی و ارتقای طبقه کارگر به این مقام می‌دانست.
اما در این راستا اگر مارکس از اتحادیه ها بعنوان زمینه ساز و تدارک انقلاب و تمرین زورآزمایی در مقابل طبقه سرمایه دار اسم می برد به هیچ وجه نقش صنفی این نهاد برای بهبود وضع طبقه کارگر و از بین بردن رقابت درونی بعنوان نقش اصلی طفره نمی‌رود و یا حکم به زوال و نابودی آنها نمی دهد و یا جایگزین حزب سیاسی نمی کند یا آنها و یا تشکل من در آوردی ضدسرمایه‌داری را جایگزین  تواما" حزب و اتحادیه ها نمی کند و حتی هیچ مارکسیستی حتی شوراها را نیز جایگزین حزب یا بقیه تشکل ها نمی کنند هر کدام از آنها کارکردهای خود را دارند و مجموع آنها لازمه مبارزه طبقه کارگر در مبارزه بی امانش است، چرا که بعلت ساختار و اشکال مبارزاتی طبقه کارگر و تقسیم صنفی - رسته ای و درجه پرولتریزه شدن هر شکل مبارزه تشکل مخصوص خود را می طلبد .
از طرفی شوراهای کارگری محصول شرایط انقلابی و قدرت دوگانه بوده و می باشند و در شرایط غیر انقلابی وجود خارجی ندارند چطور می توانند وظایف دوران رشد مسالمت و رکود انقلابی که مبارزه طبقاتی در حال تدافعی و صنفی- قانونی در سطح تشکلهای سندیکایی –ااتحادیه ای قرار دارد به عهده بگیرند و وظایف اتحادیه ها را  انجام بدهند . علت اخلال فکری در حکیمی از اینجا شروع می شود که به سرنگونی انقلابی سرمایه داری اعتقاد ندارد بنابراین مرحله اعتلایی انقلابی را نیز درک نمی کند در نتیجه فکر می کند هر لحظه اراده کند می تواند شورای کارگری بسازد بنا براین نیازی به مراحل اماده سازی و سازماندهی برای انقلاب ندارد.
مانیفست کمونیست به عنوان وظایف فوری و همچنین ابزار اعمال بلاواسطه قدرت کارگران به فرموده حکیمی به اتحادیه یعنی تبدیل این وسیله سیاسی به کاریکاتور آن که حکیمی در خوش خدمتی به بورژوازی آنرا استادانه انجام می دهد در حالیکه تاکید قطع نامه مارکسیستی انترناسیونال اول بر جایگاه اول حزب طبقه کارگر در سازماندهی سیاسی این طبقه در مقابل قدرت متحده طبقات حاکم متشکل در احزاب سرمایه داری و نقش حزب بعنوان چرخ دنده اتصال همه تشکلهای طبقاتی ( پس از شکل گیری احزاب مستقل و مارکسیستی کارگری ) بعنوان سازمانده اول انقلاب برای حاکمیت کارگران ، فرق تمامی احزاب و جریانات مارکسیستی با اکونومیستها و فرقه گراها می باشد مخصوصا" در شرایط تسلط ایدئولوژی سرمایه داری ، رقابت درونی ، خودبیگانگی کارگران و سیاستهای سرکوب مادی و معنوی برنامه ریزی شده و حرفه ای طبقه و دولت و احزاب سرمایه داری نقش حزب سیاسی طبقه کارگر بعنوان و تجلی آگاهی کمونیستی با جنبش مبارزاتی کارگران از طریق تشکلها ، عناصر پیشرو ، مبارزات جاری کارگران نقش حیاتی و مرگ و زندگی می باشد بخصوص در شرایط فاشیسم ها که تاوان مبارزه زندان و اعدام می باشد این نقش پر رنگتر می شود . حتی سازماندهی اتحادیه ها نیز به گردن حزب سیاسی می افتد در تاریخ مبارزات کارگر ایران (۱۲۹۵ تا ۱۳۳۲) در چنین شرایط خفقان و دیکتاتوری رضاخانی حزب عدالت با ۱۶ و سپس حزب کمونیست با ۳۲ اتحادیه تحت رهبری کامل سیاسی حزب فدراسیون یا همان شورای متحده کارگری را شکل دادند که نقش ارزنده ای در تاریخ مبارزات کارگری ما دارد بطوریکه تحمیل مترقی ترین قانون کار در خاورمیانه به دولت قوام در سال ۱۳۲۵ از دستاوردهای مهمش بود .
حزب سیاسی بعنوان اهرم هدایت طبقه کارگر با توجه به شرایط اعتلا و رکود انقلاب نیروهای خود را رهبری می کند در شرایط غیرانقلابی که توده ها روحیه مبارزه انقلابی را از دست می دهند و حتی به زور به تشکلهای صنفی تن می دهند در چنین شرایطی نقش تشکلهای صنفی برای فعالیتهای قانونی نقش درجه اول پیدا می کند حکیمی که به زور می خواهد به اتحادیه ها مارک سرمایه ستیز بچسباند آشکارا به تحریف درک مارکس از اتحادیه می زند که گویا اپورتونیستها و جریانات بورژوازی نگذاشتند مارکس این نهادها را به مقام سرمایه ستیز ارتقا دهد، در حالیکه مارکس در مانیفست کمونیست می نویسد: " کارگران ائتلافهایی (اتحادیه های کارگری) بر ضد بورژوازی برای حفظ دستمزد خود انجام می دهند ، گردهم می آیند انجمن های دائمی برپا می کنند " بطوریکه تجارب جهانی و ملی خودمان اثبات می کنند اتحادیه ها بعنوان تشکل های اساسا" فروش بهتر نیروی کار در شرایط بردگی اقتصادی- سیاسی طبقه کارگر بدون هدایت و رهبری حزب سیاسی از حالت تدارک و زمینه سازی برای زورآزمایی و انقلاب عین کشورهای سرمایه داری به ابزار سلطه و بهره کشی سرمایه تبدیل خواهند شد .
از طرفی آیا به طوریکه اشاره کردیم بدون حزب سیاسی  شوراها بعنوان عالیترین شکل تشکل سیاسی طبقه کارگر برای سرنگونی و سوسیالیسم می توانند بقول حکیمی در جریان پراکسیس خود به خودی نقش خود را ایفا کنند؟
حکیمی به این سئوال جواب رد می دهد وی ضمن توضیح کاملا" ناقص روند شکل گیری شوراها ی انقلابی در سال ۵۷ می نویسد: «این تشکل ها (کمیته – شورا) رنگ و بوی کارگری مشخصی داشتند. البته ایرادات زیادی هم داشتند و مشخصا" به آن حد از سازمانیابی مستقل از جریانات سیاسی نرسیده بودند که روی پای خود بایستند مثلا" کارگران اعتصابی شرکت نفت ... به بازاریان متکی بودند و از آنها پول می گرفتند (حزب موتلفه) و این به آن معنی بود که بازار تعیین می کرد که اعتصاب کارگران چقدر پیش برود و چه زمانی پایان یابد و یا شوراهای کارگران (کنترل تولید) که تا آن زمان در عرصه اقتصادی محال بودند می توانند به تشکل سیاسی تبدیل شوند  (تاکید از من) توده کارگران اغلب افراد تحصیلکرده و قشر پیشروتر طبقه خود را به عنوان نماینده انتخاب می کنند ... اما این افراد به این دلیل که معمولا مرفه‌ترند و وضعیت اقتصادی بهتری دارند ممکن است هنگام تصمیم گیری مهم نتوانند از منافع توده های کارگران دفاع کنند و مبارزه را به سازش بکشند.»
 اینکه طبقه کارگر بدون حزب سیاسی مسلح به آگاهی سوسیالیستی بعنوان پادزهر ایدئولوژی و احزاب سرمایه داری و درک سیاسی از منافع طبقاتی اش چگونه از زیر نفوذ حزب موتلفه بازاریان درمی آمد ؟ و روی پای خودش می ایستاد؟ و اینکه بدون حزب چگونه به کاریکاتور آن در قبول هژمونی سیاسی جمهوری اسلامی و ارگانهای جاسوسی تبدیل شدند بر همگان آشکار است، و اینکه بدون شعور سیاسی – طبقاتی در سایه علم کمونیست بقول مانیفست بعنوان برتری نظری کمونیستها نسبت به توده عظیم پرولتاریا چگونه شوراها از فعال اقتصادی به تشکل سیاسی تبدیل می شوند؟ همه ی این سوالات و دهها سوال دیگر در این رابطه، بصورت آگاهانه و مزورانه از طرف حکیمی بی جواب رد می شود.
گوش او به این حرفها بدهکار نیست بعنوان یکی از خدم و حشم  وفادار به نظام سرمایه داری در خلع سلاح طبقه کارگر از طریق نفی حزب سیاسی عمل کرده و شوراهای کنترل و نمایندگان را که محصول موقعیت انقلابی برای سرنگونی بورژوازی و اعمال حاکمیت بلاواسطه اش می باشد تا حد وسیله فشار در حد مذاکره در اعتصاب ۵۹ روزه کارخانه نساجی کردستان برای جلوگیری از تعطیلی و اخراج کارگران پایین آورده می گوید: «برای ایجاد شوراها باید گفتمان سازمانیابی شورائی را مطرح کرد و سر زبان کارگران انداخت ... محور این گفتمان باید روی پای خود ایستادن طبقه کارگر در مبارزه طبقاتی باشد ... نخست اینکه: تعریف کارگر بعنوان فروشنده نیروی کار به سخن بدیهی ترین توده های کارگران تبدیل شود....مولفه دیگر گفتمان...        سراسری شدن شوراهای کارگری، دخالت شورا در عرصه سیاست، استقلال شورا از دولت و تمام احزاب سیاسی.»
نوکری از این روشنتر؟ تحریف از این آشکارتر؟ شوراهای سرنگون کننده و اعمال کننده اداره سیاسی کارگران یعنی دولت کارگری از کدام دولت و احزاب باید مستقل باشند؟ مگر در کنار قدرت و دولت سرمایه داری شورا می تواند وجود داشته باشد؟ اگر شوراها محصول حادترین جنگ طبقاتی هستند مگر پس از حاکمیت احزابی هم پیدا می شوند در مقابل شورا بایستند؟! همه این کلام در مکتب اپورتونیستی حکیمی شدنی است چرا که شوراهایی که نه با شروع اعتلای انقلابی و در مرحله قدرت دو گانه بلکه با گفتمان شکل می گیرد عین شوراهای شهر الان یا شوراهای دست ساز اسلامی‌اند که می توانند در جمهوری اسلامی ایجاد شوند در واقع از آنچه حکیمی سخن می گوید شوراهای کارگری نیستند بلکه کاریکاتوری از شورا ها می باشند.
ما به طبقه و دولت سرمایه دار ی ایران برای داشتن نوکری این چنین وفادار در خلع سلاح طبقه کارگر از حزب سیاسی و مفاهیم پایه ای طبقاتی کارگران تبریک می گوییم.
اما آقای حکیمی بعنوان خدمت‌گزار و آستان بوس سرمایه باید بداند در شرایط ایران با حاکمیت هارترین حکومت سرمایه داری مواجبی بیش از نوشتن در روزنامه شرق برای وی قابل تصور نیست.
طبقه کارگر ایران و سوسیالیستهای انقلابی آن هنوز در اول راه مبارزه برای حاکمیت شورایی کارگران قرار دارند و این مهم بدون علم کمونیسم به عنوان علم انقلاب و علم حاکمیت کارگری از طریق پیوند این علم با جنبش مبارزاتی کارگران در ایجاد حزب سیاسی طبقه کارگر امکان پذیر نیست .
تمامی آگاه گران سوسیالیستی و پیشروان کارگری باید درفش مبارزه طبقاتی را در جدال آشتی ناپذیر فکری با دنباله روان جنبش خودبخودی مانند حکیمی و شبه فرقه های عاجز از پیوند زنده با طبقه کارگر برافرازند که بقول لنین کبیر
 "مبارزه با سرمایه داری بدون مبارزه با اپورتونیسم امکان پذیر نیست"
حکیمی با تحریف واقعی پایه ای ترین اصول مارکسیسم در رابطه با حزب سیاسی به عنوان یگانه تشکل سازمان یابی سیاسی کارگران و هم چنین در هم شکستن ماشین دولتی و تسخیر آن به وسیله کارگران به قول مانیفست کمونیست این تئوری را از سازماندهی انقلاب برای حاکمیت کارگری دور کرده به چیزی قابل قبول برای طبقه سرمایه داری در می آورد و بدین جهت است که از هر طرف مورد تشویق و هورای طبقه سرمایه دار قرار می گیرد.

شاهرخ زمانی

زندان رجایی‌شهر کرج
۲۰/۸/۱۳۹۳

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

دیدار جمعی از فعالان سیاسی و کارگری با خانواده بهنام ابراهیم‌زاده


خبرگزاری هرانا – جمعی از فعالان سیاسی و کارگری با خانواده بهنام ابراهیم زاده، فعال کارگری دربند دیدار کرده و از فرزند بیمار وی عیادت کردند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، بعد از بستری شدن نیما ابراهیم‌زاده فرزند بیمار زندانی سیاسی بهنام ابراهیم‌زاده در هفده آبانماه در بیمارستان محک و ترخیص وی از بیمارستان، جمعی از فعالین سیاسی و نمایندگان تشکلات کارگری با فرزند و همسر فعال کارگری و کودک، بهنام ابراهیم‌زاده دیدار کردند.
دیدار این فعالین سیاسی و کارگری در حالی صورت گرفت که نیما پس از آنکه از سال ۸۹ به بیماری خونی مبتلا شده بود به تازگی تحت نظر پزشکان این مرکز، تحت شیمی درمانی قرار گرفته و ترخیص شد. در این دیدار فعالین سیاسی و کارگری، ضمن آرزوی بهبودی و سلامتی برای نیما و آرزوی آزادی هر چه زود‌تر برای بهنام ابراهیم‌زاده، حمایت همه جانبه خود را از خانواده این زندانی اعلام کردند.
گفتنی است، بهنام ابراهیم‌زاده فعال کارگری که از سوی دادگاه انقلاب به اتهام اجتماع و تبانی به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شده و در حال سپری کردن چهارمین سال محکومیت خود است در تاریخ ۲۲ خرداد ۸۹ توسط ماموران امنیتی دستگیر شد. این زندانی سیاسی بعد از حوادث پنجشنبهٔ سیاه در بند ۳۵۰ اوین، بعد از تحمل ماه‌ها انفرادی و پرونده سازی به اتهام ارتباط با احمد شهید و فعالیت تبلیغی از داخل زندان در ۲۲ مرداد به زندان گوهردشت (بند یک زندانیان خطرناک) تبعید و در ‌‌نهایت بعد از ۲۵ روز اعتصاب غذای‌تر و خشک، در ۱۳ شهریور ۹۳ به بند سیاسی سالن ۱۲ زندان گوهردشت منتقل گردید.

سه‌شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

جان جسن طفاح در خطر است



حسن طفاح پیر مرد 85 ساله که دچار سرطان خون شده است ، جهت ادامه مداوا در مرخصی بوده که ماموران اداره اطلاعات 4 روز قبل به او زنگ زده و اعلام کردند که مرخصی شما تمام شده و باید به زندان بر گردید و سه روز قبل او را به زندان رجایی شهر سالن 12 اوردند اما با عملکرد غیر انسانی دارو ها و لباس های این پیر مرد بیمار را ندادند و او اکنون به دلیل نداشتن لباس و دارو  در خطر مرگ بسر می برد این اعمال ضد انسانی توسط ماموران اداره اطلاعات حکومت جمهوری اسلامی در حالی علیه حسن طفاح انجام می شوند که طبق قانون فرد کهنسال و یا بیمار  معاف از زندان می باشند.
حسن طفاح  وکیل پایه یک بین الملی است  او عضو کانون صنفی وکلای عرب و عضو افتخاری دادگاه لاهه است . حسن طفاح از اعضای حزب کم.نیست عراق است و حدود نیمی از عمر خود را در زندانهای مختلف گذرانده است ، حسن طفاح را به اتهام دروغین و کلیشه و دائمی جمهوری اسلامی یعنی جاسوسی محکوم به زندان کردند، اما واقعیت این بود که ماموران وزارت اطلاعات می خواستن با استفاده از دفتر وکالت حسن طفاح واقع در دوبی معاملات غیر قانونی و پول شویی  کنند که طفاح قبول نکرده بنابران علیه او پرونده سازی کرده  و دستگیر و محاکمه کردند ، اکنون که حسن طفاح در 85 سالگی دچار بیماری  سخت(سرطان) شده  است باز هم مامورا اداره اطلاعات دست از سر او بر نمی دارد، از قرار معلوم قصد کشتن او را دارند.
بسیاری از زندانیان وضعیتی مانند حسن طفاح دارند ، از جمله ماموران سازمان زندانها ، اداره اطلاعات و قوه قضائیه تمامی موارد غیر انسانی و اعمال مصداق شکنجه را علیه زندانیان سالن 12 تشدید کردند مثلا" مرخصی های اندک نیز کاملا" لغو شده است و افرادی  که در مرخصی استعلاجی بودند به زندان بر گردانده شده ، فروشگاه را به تعطیلی کشانده اند، زندانیان را وادار به پرداخت هزینه شیشه های پنجره ها کردند ، سیست گرمایش بسیار بد کارمی کند و زندانیان بیشتر مواقع در سرما قرار دارند ، پارازیت ها را بشدت افزایش داده اند ،  هنوز بسیاری از زندانیان سیاسی مانن شهرام چینیان و تمامی زندانیان سیاسی که از دیگر زندان و بخصوص از اوین اورده اند را به سالن 12 ندادند بلکه انها را در میان زندانیان خطر ناک و معتاد نگهداری می کنند ، چهار نفر دیگر غیر از حسن طفاح بیمار هستند مانند اسدلله عادی که قرار بود به بیمارستان اعزام  شود که اعزام نمی کنند، یا علی سلامپور که بدون اتمام مداوا به زندان برگردانده شد، در واقع 28 نفر چنین مشکل بزرگی دارد مانند امان الله صمیمی که قرار بود به بیمارستان برده شود ، عادل نعیمی، ... ،همه این ها در جهت افزایش سرکوب و افزایش اذیت و آزار زندانیان است .
هر روز صبح ماموران گارد ویژه را در مقابل سالن با تجهیزات کامل جمع می کنند و شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می دهند، اما جرات حمله ندارند، این بدان جهت است که روز آزادی  امیر خیزی از زندان، زندانیان جهت بدرقه او "  شعار مرگ بر  اصل فلایت فقیه " را سر دادند.


در دفاع از زندانیان هشیار باشیم


کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

26/9/1393

بازگشت حسن طفاح به زندان رجایی‌شهر کرج


سایت نفس در قفس: حسن طفاح با اتمام مرخصی یک ماهه‌ی خود به زندان رجایی‌شهر کرج بازگشت.
بنا به اطلاع «نفس در قفس»، حسن طفاح، زندانی سیاسی ۸۵ ساله‌ که حدود یک ماه پیش به دلیل وخامت وضیعت‌ جسمی‌اش به مرخصی اعزام شده بود با مخالفت مسولان با تمدید مرخصی خود، عصر امروز ۲۶ آبان ماه به زندان رجایی‌‌شهر کرج بازگردانده
شد.
یک منبع مطلع در خصوص وضعیت وی به گزارش‌گر «نفس در قفس» گفت:‌ «حسن طفاح، مبتلا به سرطان خون بوده و در وضعیت بسیار وخیمی قرار دارد. وی به دلیل کهولت سن حتی به سختی قادر به راه رفتن است اما مسولان باز هم وی را به زندان بازگرداندند.»
این منبع هم‌چنین افزود:‌ «وی هم‌اکنون در سالن ۱۲ زندان رجایی‌شهر کرج است اما با وجود هوای سرد، مقامات زندان به وی اجازه نداده‌اند لباس‌های گرم خود را به داخل بند ببرد.»
حسن طفاح، دارای دکترای حقوق، عضو سندیکای وکلای عرب و عضو ناظر دادگاه بین‌المللی لاهه در سال ۱۳۸۷ بازداشت و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام و محاربه از سوی دادگاه انقلاب تهران به ۱۵ سال زندان محکوم شد.

اخذ هزینه سنگین از عبدالرضا قنبری جهت انتقال


خبرگزاری هرانا – مسئولان از عبدالرضا قنبری مبلغ یک میلیون و دویست هزار تومان بابت انتقال وی اخذ کرده‌اند.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عبدالرضا قنبری آموزگار ادبیات فارسی یکی از مدارس پاکدشت، استاد دانشگاه و از بازداشت شدگان عاشورای ۸۸ پس از تبعید ۹ ماهه در براز جان به بند ۱۲ زندان رجایی شهر کرج انتقال یافت.
یکی از نزدیکان وی در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «با آنکه دستور انتقال عبدالرضا قنبری از چند ماه قبل آمده بود مسئولان تا پنج‌شنبه هفته گذشته از انتقال وی ممانعت کردند و در ‌‌‌نهایت انتقالش را به پرداخت هزینه یک میلیون و دویست هزار تومانی منوط کردند که در ‌‌‌نهایت خانواده مجبور به پرداخت این مبلغ شدند.»
وی همچنین گفت: «در طی راه و در هواپیما به آقای قنبری دستبند و پابند زده بودند و حتی اجازه ندادند وی به دستشویی برود. این درحالی است که زدن پابند به مسافر در هواپیما خلاف قوانین بین المللی پرواز است.»
این منبع همچنین ابراز داشت: «در ‌‌‌نهایت نیز دو روز آقای قنبری را در قرنطینه زندان رجایی شهر نگهداشتند و روز شنبه وی به سالن وارد شد.»
گفتنی است، عبدالرضا قنبری، از بازداشت شدگان وقایع ۶ دی (عاشورای ۸۸) و آموزگار ادبیات فارسی یکی از مدارس پاکدشت و استاد دانشگاه بوده و به اتهام محاربه از سوی شعبهٔ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اعدام محکوم شده بود. حکم اعدام این زندانی سیاسی در بهمن ماه سال ۹۱ توسط دیوان عالی کشور نقض شده و پروندهٔ وی به شعبه هم عرض (شعبهٔ ۱ دادگاه انقلاب تهران) ارجاع و به ۱۵ سال زندان کاهش یافت.
وی در تاریخ ۱۷ آذرماه ۹۲ از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان برازجان تبعید شد.

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ارژنگ داوودی از بیمارستان به زندان گوهردشت بازگردانده شد


ارژنگ داوودی زندانی سیاسی محکوم به اعدام که دیروز به بیمارستان هزار تخت خوابی امام خمینی منتقل شده بود، ظهر امروز به زندان گوهردشت بازگردانده شد. 
ظهر دیروز (چهارشنبه ۲۱ آبان ماه) ارژنگ داوودی که در پی ضربه شدیدی ه بر اثر زمین خوردگی به ناحیه سر وی وارد شده بود و به بیمارستان هزار تخت خوابی امام خمینی منتقل شده بود، ظهر امروز پنج شنبه ساعت ١٢:٤٠ به زندان گوهردشت بازگردانده شد. 
گفتنی است که دیروز صبح که آقای داودی از خواب بیدار شده بود، هنگام بلند شدن پای ایشان یک مرتبه خالی می کند و ازپشت سربه لولهٔ شوفاژ می خورد. که مامور مراقب آقای کاویانی از صدای افتادن ایشان به روی زمین خبر دار شده و به سلول ایشان میرود و می بیند که آقای داودی کف انفرادی از درد ناله می‌کند. وی ایشان را با برانکارد چرخ دار به بهداری زندان انتقال می دهد که آنجا به آقای داوودی سرم وصل می کنند و بعدا به بیمارستان هزار تختوابی منتقل شد. جای یادآوریست که این زندانی سیاسی محکوم به اعدام از روز یکشنبه که به انفرادی منتقل شده بودند و بعد از آن به اعتصاب غذا دست زده است. 
ارژنگ داوودی زندانی سیاسی مسن زندان گوهردشت کرج که بیش از ۱۰ سال را در زندان بسر می‌برد، بتازگی به اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف سازمان (مجاهدین خلق) در زندان» به اعدام محکوم شد. گفتنی است، این اتهام مورد تکذیب این زندانی سیاسی قرار گرفته است. پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ - 2014 November 13
کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

گفتنی است، این اتهام مورد تکذیب این زندانی سیاسی قرار گرفته است.
پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳ - 2014 November 13

ارژنگ داوودی به بیمارستان منتقل شد


خبرگزاری هرانا – ارژنگ داوودی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر که از چهار روز پیش در انفرادی و در اعتصاب غذا بشر می‌برد به بیمارستان هزار تخت خوابی امام خمینی منتقل شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ظهر روز جاری (چهارشنبه ۲۱ آبان ماه) ارژنگ داوودی در پی ضربه شدیدی که بر اثر زمین خوردگی به ناحیه سر وی وارد شده بود به بیمارستان هزار تخت خوابی امام خمینی منتقل شدند.
یکی از زندانیان زندان رجایی شهر کرج در این رابطه به گزارشگر هرانا گفت: «امروز صبح که آقای داودی از خواب بیدار شد هنگام بلند شدن پای ایشان یک مرتبه خالی کرد و ازپشت سربه لولهٔ شوفاژ خورد. مامور مراقب آقای کاویانی از صدای افتادن ایشان به روی زمین خبر دار شد و به سلول ایشان رفت و دید که آقای داودی کف انفرادی از درد ناله می‌کند. وی ایشان را با برانکارد چرخ دار به بهداری زندان انتقال دادنند که آنجا به آقای داوودی سرم وصل کردند و منتظر دستور اعزام به بیمارستان هزار تختوابی شدند. آقای داوودی ظهر بعد از اتمام سرم به بیمارستان مذکور اعزام شد…»
این منبع در بخش دیگری از سخنانش گفت: «آقای داودی از روز یکشنبه که به انفرادی منتقل شدند تا حالا در اعتصاب بسر می‌برند. یک دلیل اعتصاب ایشان هم این است که نمی‌توانند از غذای زندان استفاده نمایند چون قند و فشار خون بالای ایشان این اجازه را نمی‌دهد. مسئولان حتی داروهای مورد نیاز وی را به وی نداده‌اند.»
گفتنی است، از بعد از اعزام ارژنگ داوودی به بیمارستان از وضعیت وی اطلاعی بدست نیامده است.
ارژنگ داوودی زندانی مسن زندان رجایی شهر کرج که بیش از ۱۰ سال را در زندان بسر می‌برد، بتازگی به اتهام «عضویت و هواداری و فعالیت موثر در پیشبرد اهداف گروهک منافقین (مجاهدین خلق) در زندان» به اعدام محکوم شد.
گفتنی است، این اتهام مورد تکذیب این زندانی سیاسی قرار گرفته است.

پرونده سازی جدید برای افشین بایمانی


خبرگزاری هرانا – ماموران زندان به افشین بایمانی اطلاع داده‌اند که برای وی پرونده جدیدی تحت عنوان توهین به مقدسات و توهین به رهبری مفتوح شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ساعت ۹ شب چهارشنبه ۲۱ آبان ماه به افشین بایمانی که بیش از ۱۴ سال را در زندان سپری کرده است اطلاع داده شد که برایش پرونده‌ای تحت عنوان توهین به مقدسات و توهین به رهبری مفتوح شده است.
یکی منبع مطلع در این‌خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «امشب افشین بایمانی را به نگهبانی زندان فراخواندند و یک نفر از حفاظت زندان آمده بود. یک برگه از طرف دادگاه کرج آورد و در مورد اتفاقی که چند روز پیش در بهداری افتاده بود دوباره بازجویی کردند. یک برگه با مهر دادگاه کرج بود. طی سئوال و جواب‌ها از وی در مورد توهین به مقام رهبری و توهین به مقدسات پرسیده شد وقرار شد بزودی افشین به دادگاهی در کرج اعزام شود.»
این منبع در بخشی از سخنانش گفت: «روز شنبه ۱۷ آبان ماه که افشین بایمانی به بهداری زندان مراجعه کرده بود می‌بیند که یک زندانی متهم به قتل بنام احد فتحیان چندین جای بدنش خونریزی داشته و در وضعیت بسیار بدی قرار دارد و مسئولان بهداری نیز رسیدگی به حال وی نمی‌کردند. افشین به این موضوع اعتراض می‌کند و همین امر باعث تشکیل پرونده برای وی می‌شود.»
افشین بایمانی زندانی سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج، در ۱۵ شهریور ۱۳۷۹ به جرم کمک به فرار برادر خود «مهدی بایمانی» بازداشت و به اعدام محکوم می‌شود.
این حکم در دادگاه تجدید نظر به تایید می‌رسد، اما پس از ۶ سال حکم وی به حبس ابد تقلیل می‌ابد.

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بهنام ابراهیم زاده نیاز به مداوای عاجل دارد!!!

زندانی کارگری بهنام ابراهیم زاده عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری که به اتهام حق ثبت تشکل و اعتصاب و دیگر مطالبات مشروع و  قانونی به 5 سا ل حبس محکوم و در حال گذراندن پنجمین سال حبس خود می باشد وی در یورش ددمنشانه به بند 350 اوین به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و شدیدا" آسیب دیده است و حدود 100 روز به علت مقاومت جانانه در برابر جنایت های اداره اطلاعات در 209 در سلول انفرادی به سر برده و نهایتا" به زندان جهنمی رجایی شهر تبعید شد و در اینجا نیز به علت عدم انتقال به بند سیاسی با 25 روزاعتصاب غذای که 4 روز آن خشک بود مسئولین را وادار به عقب نشینی و انتقال به بند 12 سیاسی محکومین کرد ،  وی در چند سال اخیر نوبت جراحی دارد که علیرغم اصرار خانواده اش همچنان با ممانعت مسئولین روبرو است. وسلامتی او بشدت در خطر است.

کمیته حمایت از شاهرخ زمانی

19/8/1393

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

بهنام ابراهیم زاده و شاهرخ زمانی: خطاب به دوستان و رفقای کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری و تمام پیشروان کارگری




در شرایط پراکندگی جنبش کارگری ایجاد تشکل های مستقل کارگران را در اولویت قرار دهیم!

سلام و درود های گرم و آتشین ما فعالان کارگری بهنام ابراهیم زاده و شاهرخ زمانی، اعضای شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری در زندان جهنمی رجایی شهر را بپذیرید.

ما، پنجاه و چند میلیون خانوار کارگری ایران، بمثابه نیروی اصلی انقلابی پیشرفت جامعه وهمچنین مولد تمام نیاز های حیاتی آن، از قبیل محصولات تغذیه، پوشاک، مسکن، دارو، نفت و گاز، و غیره، در سایه حاکمیت رژیم سرمایه داری در بدترین شرایط زندگی قرار داریم. همراه با نابودی امنیت شغلی از طریق قراردادهای موقت و سفید امضاء و دستمزدهای یک چهارم از خط فقر، واردات کالاهای بنجل و نابودی 70 درصدی تولیدات داخلی مان، مانند قطعه سازی، نساجی، کفش، قند و شکر، کشاورزی و غیره که به بیکار سازی 40 درصد از جمعیت کارگری کشور از طریق خصوصی سازی یا خودمان سازی تولید و خدمات انجامیده است، حذف یارانه های عمومی از مایحتاج های ضروری امثال آب و برق و گاز و بهداشت و درمان  وآموزش و تحصیلات و تندرستی و ورزش، با هدف انتقال این ارزها برای پر کردن کیسه ها و جیب مافیای قدرت و ثروت و دیگر  سیاست های ارتجاعی و ضد مردمی نتایج خانمان برانداز زیر را برای کارگران و دیگر اقشار زحمتکش به بار آورده است:

 80 درصد جمعیت کشور با درآمدهای زیر خط فقر با 20 میلیون گرسنه در فقر مطلق که امسال 300 هزار نفر به این جمعیت اضافه شده است! رتبه اول و یا دوم نرخ رشد تورم و گرانی در جهان، مخصوصا مسکن! رتبه اول طلاق و اعتیاد! دومین کشور افسرده جهان! یکی از فاسد ترین کشورهای جهان با رتبه 154 از 170 کشور در عرصه ارتشاء و اختلاس و غارت علنی اموال عمومی به طوری که یک چهارم کل نقدینگی کشور یعنی 150 هزار میلیارد در دست 600 نفر است که با گردن کلفتی پس نمی دهند! با فساد و غارت های هزاران میلیاردی، مانند 3000 میلیارد بانک ها و 9000 میلیارد بابک زنجانی و غیره!

 تحت چنین شرایطی استکه تنفر و نارضایتی و اعتراضات عمومی و اعتصابات کارگری به اوج رسیده است. بطوریکه هر روز تا پنج اعتصاب و بطور متوسط در هر 15 تا 20 روز یک اعتصاب تأثیرگذار در سطح ملی به ثبت می رسد. اما سوألی که یک کارگر دلسوز و آگاه را به خود مشغول می کند، این است که چرا با چنین ابعادی از اعتراضات کارگری، آنها به نتایج ثمر بخش و مطالبات خود نمی رسند؟

دلیل آن به نظر ما در کنار سرکوب و برقراری حکومت نظامی در کارخانجات از طریق حراست و بسیج مسلح و دستگیری و سرکوب تشکلات مستقل و فعالان کارگری، و مهمتر از اینها اینکه طبقه سرمایه دار، از طریق دولت و احزاب خود، سرکوب فیزیکی و معنوی ما را سازمانیافته و آگاهانه و در سطح ملی و سراسری و با برنامه به پیش می برد. اما ما چگونه عمل می کنیم؟  ما با بهانه قرار دادن شدت سرکوب هیچ اقدامی برای پیوند ارگانیک و زنده ای با طبقه کارگر یعنی در سطح صنفی، مانند سندیکا در سطح رشته شغلی و یا در سطح ملی، یعنی فدراسیون، بدون هیچ برنامه عملیاتی مشخصی، صرفا لنگان لنگان در پی حوادث روانیم. ما حتی در رشته هایی که فعالیت صنفی بطور نسبی در حال جریان است، مانند حمل و نقل، ساختمان، پتروشیمی، و معادن، هیچ  چهار چوبه ای برای فعالیت نداریم. چه رسد به ایجاد همبستگی سراسری در چهارچوب فدراسیون سراسری! و این بی عملی خود را با حرف های کلی و بی ربط با اصل مسئله لاپوشانی می کنیم. و یا از موضع فوق انقلابی با هزاران کیلومتر فاصله با طبقه کارگر، با لاف و گزاف، سر و صدای زیادی به راه می اندازیم. در چنین شرایطی، و نبود برنامه ای مشخص برای ساختن و ایجاد تشکل های سراسری، نه در عالم خیال و بر روی اینترنت، طبقه کارگر مانند گلوله بی تفنگ است،  که در صورت شلیک هم کاری از پیش نخواهد برد و در مقابل هجوم سازمان یافته و برنامه ریزی شده و متحد سرمایه داری و دولتش توان مقاومت و مبارزه سراسری در عقب راندن آن را ندارد. ما، با قبول تأثیر بازدارندگی شدت سرکوب دشمن طبقاتی، اما، اعتقاد داریم بطوریکه تاریخ مبارزه طبقه کارگر ایران و جهان اثبات کرده است، در صورت داشتن آگاهی و ایمان انقلابی مانند پیشکسوتان مان، که شورای مرکزی اتحادیه‌های حرفه‌ای ایران را در دوران سیاه دیکتاتوری رضاخانی ایجاد نمودند و حتی به عضویت سازمان بین‌المللی سندیکای جهانی کارگران نیز در آوردند، آنهم در زمانی که نه اینترنت و ارتباطات گسترده کنونی وجود داشت، خواهیم توانست سطح مبارزات طبقه کارگر را ارتقاء داده و به یک تشکل سراسری برازنده طبقه مان دست یابیم.

بنابراین در حال کنونی برای ایجاد تشکل های سراسری  کارگری باید با دو انحراف مهم در جنبش کارگری مبارزه کرد:

 اول، با دیدگاهی که با بزرگ نمایی و دنباله روی و پرستش حرکات خودجوش کارگری، بر بی برنامه گی و پراکندگی ، و درک محدود صنفی و چسبیدن به یک تشکل محدود صنفی و قبول قواعد بازی دشمن طبقاتی در قانون گرایی و علنی گرایی صرف، آب تطهیر می ریزد. در چنین حالتی است که دشمن با تحمیل شرایط خفقان، رهبری تشکل ها را از بدنه جدا و آنها را وادار به عزلت و گوشه نشینی و نظاره گری و پذیرش سیاست "اعتدال" می کند. و نقش تشیکل دهنده و سازمان دهنده تشکل ها را محدود و یا از بین می برد. 

دوم، دیدگاهی که درک فرقه گرایانه از تشکل و آگاهی طبقاتی را با چهره ای ظاهرا رادیکال و انقلابی در توده های عام تبلیغ کرده و پیوند ارگانیک ایشان را با محیط ها و مبارزات کارگری می گسلاند. این دیدگاه جنبش های متفرق توده ای را قائم به ذات معرفی کرده و ایشان را بطور توهم آلود از پیوند مشخص با مبارزات کارگران و محیط های زندگی شان بی نیاز جلوه می دهد و عرصه مبارزه را به فضای خیالی، مجازی و اینترنتی عقب می راند.

این دو انحراف برای پیشرفت آگاهی طبقاتی در جنبش مبارزاتی کارگری و ایجاد تشکل های ماندگار صنفی و سراسری مانند اتحادیه سراسری کارگری ایجاد مانع کرده و جلوگیری می کنند.

برای برون رفت از این بن بست، تشکل های صنفی سندیکایی و تشکلات فعالین کارگری مانند کمیته پیگیری باید از حالت نظاره گری و دفاعی بیرون آمده و در بسیج نیروهای شان در جهت ایجاد پیوندی زنده با کارگران، در چگونگی ایجاد تشکلات مستقل برای آنان، بعنوان رسالت اصلی خود حرکت کنند. ارتباط ترویجی برای آگاه گران و تبلیغی برای پیشروان کارگری، با موضوعات چگونگی ایجاد هیأت های مؤسس سندیکا و اتحادیه ها در محیط های کارگری، اصول و نحوه سازماندهی و پیشبرد فعالیت در شرایط سرکوب و خفقان، ضرورت ایجاد تشکلات طبقاتی و سراسری، از طریق سایت ها و نشریات و توزیع وسیع آنها در میان کارگران و خانوارهای ایشان پیش ببرند. و مهمتر اینکه، همگام با پیشبرد این وظایف، تلاش عملی تشکلات صنفی و فعالین کارگری، با هدف ایجاد هیئت مؤسس فدراسیون سراسری از ترکیب تشکلات موجود، در جهت ایجاد اتحادیه سراسری کارگران، آنها از سردرگمی نظاره گری و انتظار به در آورده و به خمیر مایه و عنصر فعال سازمانده این مبارزات، برای تحقق مطالبات اساسی کارگران تبدیل می نماید.


پیش بسوی پیوند مبارزاتی و آگاهانه با جنبش کارگری

پیش بسوی ایجاد فدراسیون سراسری کارگران

چاره کارگران وحدت و تشکیلات است


بهنام ابراهیم زاده و شاهرخ زمانی

اعضاء شورای نمایندگان کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری


زندان رجایی شهر

17 آبان 1393